و نوع ديگر مكاشفات است ،
كه چيزها نمودن گيرد - از آنچه صوفيان را باشد - بعضى در كسوت مثال ، و بعضى صريح . و اثر سماع در آن از آن وجه است كه دل را صافى كند ، و چون آيينهاى باشد كه گرد بر وى نشسته باشد كه پاك كنند از آن گرد تا صافى شود و صورت در وى پديدار آيد .
و هر چه از اين معنى در عبارت توانى آورد علمى باشد و قياسى و مثالى ، و حقيقت آن جز آن كس را معلوم نبود كه بدان رسيده باشد . آنگاه هر كسى را قدمگاه خويش معلوم بود ، اگر در ديگرى تصرّف كند به قياس قدمگاه خويش كند ، و هر چه به قياس باشد ، از ورق علم بود نه از ورق ذوق .
اما اين مقدار گفته آمد تا كسانى كه ايشان را اين حالت تذوّق نباشد ، بارى باور كنند و انكار نكنند ، كه آن انكار ايشان را زيان دارد . و سخت ابله كسى بود كه پندارد كه هر چه در گنجينهء خود نيابد ، در خزانهء ملوك نيابد . و ابلهتر از آن كسى كه خويشتن را - با مختصرى [ 1 ] خويش - پادشاهى داند و گويد :
« من خود به همه رسيدم و همه مرا گشت . و هر چه مرا نيست ، خود نيست . » و همهء انكارها از اين دو نوع ابلهى خيزد .
و بدان كه وجدى باشد كه به تكلف بود ، و آن عين نفاق بود ، مگر آنكه اسباب آن به تكلّف فرا دل مىآورد تا باشد كه حقيقت وجد پديد آيد . و در خبر است كه « چون قرآن شنويد بگرييد ، و اگر گريستن نيايد تكلّف كنيد . » معنى آن است كه به تكلّف اسباب حزن فرا دل آريد . و اين تكلف را اثر است ، و باشد كه به حقيقت ادا كند . [ 2 ] سؤال اگر كسى گويد كه « چون سماع ايشان حق است و براى حق است ، بايد كه در دعوتها مقريان نشانندى و قرآن خوانندى نه قوّالان كه سرود گويند ، كه قرآن كلام حق است و سماع از وى اولىتر . » جواب آن است كه سماع بر آيات قرآن بسيار باشد ، و وجد از آن
هامش
[ 1 ] مختصرى ، حقارت ، بىمقدارى .
[ 2 ] ادا كند ، منجر شود .