به ادب بنشيند ، و همهء دل با حق - تعالى - دارد ، و منتظر آن باشد تا چه فتوح پديدار آيد از غيب به سبب سماع ، و خويشتن نگاه دارد تا به اختيار برنخيزد و حركت نكند .
و چون كسى به سبب غلبات وجد برخيزد با وى موافقت كنند ، و اگر دستارش بيفتد دستارها بنهند . و اين همه اگر چه بدعت است و از صحابه و تابعين نقل نكردهاند ، و ليكن نه هر چه بدعت بود نشايد ، كه بسيارى بدعت نيكو باشد ، كه شافعى ( رض ) مىگويد كه « جماعت در تراويح وضع عمر بن الخطاب ( رض ) است [ 1 ] و اين بدعتى نيكوست . » پس بدعت مذموم آن بود كه بر مخالفت سنتى باشد . اما حسن خلق و دل مردمان شاد بكردن ، در شرع محمود باشد .
و هر قومى را عادتى باشد ، و با ايشان مخالفت كردن در اخلاق ايشان بدخويى باشد . و رسول ( ص ) - عليه السّلام - گفت : خالقوا النّاس بأخلاقهم . با هر كسى زندگانى بر عادت و خوى وى كنيد . چون اين قوم بدين موافقت شاد - شوند و از اين مخالفت مستوحش شوند ، موافقت ايشان از سنّت بود [ 2 ] . و صحابه مر رسول ( ص ) را بر پاى نخاستندى ، چه ، وى آن را كاره بودى . و ليكن چون جايى عادت باشد - كه برناخاستن وحشت آرد - برخاستن - براى دلخوشى را - اولىتر بود ، كه عادت عرب ديگر است ، و عادت عجم ديگر .
هامش
[ 1 ] نماز غير واجب را به جماعت خواندن ، عمر وضع كرد يا بدعت نهاد .
[ 2 ] موافقت با ايشان بر وفق سنت است .