تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
قبول و آثار ردّ - و همگى دل وى آن فروگرفته باشد . چون سخنى بشنود كه در وى حديث عتاب و قبول ، و وصل و هجر و قرب و بعد ، و رضا و سخط ، و اميد و نوميدى ، و امن و خوف ، و وفاى به عهد و بدعهدى ، و شادى وصال و اندوه فراق بود و آنچه بدين ماند ، بر احوال خويش تنزيل كند [ 1 ] ، و آنچه در باطن وى باشد افروختن گيرد ، و احوال مختلف بر وى پديد آيد ، وى را اندر آن انديشه‌هاى مختلف افتد . و اگر قاعدهء علم و اعتقاد وى محكم نبود ، باشد كه انديشه‌ها افتد وى را در سماع ، كه آن كفر باشد ، كه [ 2 ] در حق - سبحانه و تعالى - چيزى سماع كند كه آن محال باشد . چنان كه اين بيت شنود مثلا :
ز اول به منت ميل بد آن ميل كجاست ؟ * و امروز ملول گشتن از بهر چراست ؟
هر مريدى كه وى را بدايتى تيز و روان بوده باشد و آنگاه ضعيف‌تر شده - باشد ، پندارد كه حق را به وى عنايتى و ميلى بوده است و اكنون بگرديده ، و اين تغيّر در حق - تعالى - فهم كند - اين كفر بود . بلكه بايد كه بداند كه تغيّر را به حق راه نبود ، كه وى مغيّر است و متغيّر نيست . و بايد كه بداند كه صفت وى [ 3 ] بگرديد تا [ 4 ] آن معنى كه گشاده بود در حجاب شد . اما از آن جانب ، خود هرگز منع و حجاب و ملال نباشد ، بلكه درگاه گشاده است . به - مثل چون آفتاب كه نور وى مبذول است ، مگر كسى را كه در پس ديوارى شود و از وى در حجاب افتد ، آنگاه تغيّر در وى آمده باشد نه در آفتاب . بايد كه گويد :
خورشيد برآمد اى نگارين ديرست * گر بر سر من نتابد از ادبار [ 5 ] ست
بايد كه حوالت حجاب به ادبار خويش كند و با [ 6 ] تقصيرى كه از وى رفته باشد نه با [ 7 ] حق - تعالى . و مقصود از اين مثال آن است كه بايد كه هر چه
هامش
[ 1 ] تنزيل كند ، فرود آورد ، تطبيق دهد . ص 484 - ح 1 . [ 2 ] كه ، زيرا كه ( علت كفر بودن اينكه ) . [ 3 ] صفت مريد . [ 4 ] تا ، در نتيجه . [ 5 ] ممال خوانده مىشود ، چاپ « آرام » و چاپ هند : ادبير ( ممال ادبار ) [ 6 ] با ، به . [ 7 ] با ، به .