تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
باشد كه براى عذر خويش مىگويند ، يا اگر نگريسته بود ، به شهوت نبوده - باشد ، بلكه چنان كه كسى در سيبى سرخ نگرد يا در شكوفه نگرد ، و يا باشد كه آن پير را نيز خطايى افتاده باشد ، كه نه معصوم بود ، و بدانكه پيرى را خطايى افتد يا بر وى معصيتى رود ، آن معصيت مباح نشود . و حكايت و قصهء داود ( ع ) براى اين بگفته‌اند تا گمان نبرى كه هيچ كس از چنين صغاير ايمن شود ، اگر چه بزرگ بود . و آن نوحه و گريستن وى و توبهء وى از اين [ 1 ] حكايت كرده‌اند تا آن به حجت نگيرى و خويشتن را معذور - ندارى . و يك سبب ديگر هست - و ليكن آن نادر باشد - كه كسى بود كه وى را در آن حالت كه صوفيان را باشد ، چيزها نمايند ، و باشد كه جواهر ملايكه و ارواح انبيا ايشان را كشف افتد به مثالى ، و آنگاه آن كشف بود كه بر صورت آدمى باشد به غايت جمال ، كه مثال لا بد در خور حقيقت معنى بود ، و چون آن معنى به غايت كمال است - در ميان معانى ارواح - مثال وى از عالم صورت به غايت جمال است . و در عرب هيچ كس نيكوروتر از دحيهء كلبى نبود ، و رسول ( ص ) جبرئيل را بر صورت وى ديدى . آنگاه باشد كه چيزى از آن كشف افتد - بر صورت مردى نيكو - و از آن لذتى عظيم يابد . چون از آن حال باز در آيد ، آن معنى باز در حجاب شود ، و وى در شوق و طلب آن معنى افتد كه آن صورت مثال وى بود ، و باشد كه آن معنى باز نيابد . آنگاه اگر چشم ظاهر وى بر صورتى نيكو افتد كه با آن صورت مناسبت دارد ، آن حالت بر وى تازه گردد ، و آن معنى كه گم شده باشد بازيابد ، و وى را از آن وجدى و حالتى پيدا آيد . پس روا باشد كه كسى رغبت نموده باشد در آنكه صورت نيكو بيند ، براى باز يافتن اين حالت ، و كسى كه از اين اسرار خبر ندارد ، چون رغبت وى بيند پندارد كه وى هم از آن صفت مىنگرد كه صفت وى [ 2 ] است ، كه از آن ديگر خود خبر ندارد . و در جمله ، كار صوفيان كارى عظيم با خطر است ، و به غايت
هامش
[ 1 ] براى اين ، از اين رو . [ 2 ] صفت بىخبر از اسرار .