پس سماع ايشان ، باشد كه چنين بود . و هر كه را كارى بر دل مستولى - شد و غلبه گرفت ، هر چه بشنود همه آن شنود و هر چه ببيند همه آن بيند . و كسى كه آتش عشق - در حق يا در باطل - نديده باشد ، اين وى را معلوم نشود .
سبب چهارم آنكه شنونده جوان باشد و شهوت بر وى غالب بود ،
و دوستى خداى خود نشناسد كه چه باشد . غالب آن بود كه چون حديث زلف و خال و صورت نيكو شنود ، شيطان پاى به گردن وى درآورد و شهوت را در وى بجنباند و عشق نيكويان [ 1 ] در دل وى آراسته گرداند . و آن احوال عاشقان كه مىشنود ، وى را نيز خوش آيد و آرزو كند و در طلب آن ايستد تا وى نيز به طريق عشق برخيزد .
و بسيارند زنان و مردان كه جامهء صوفيان دارند و بدين كار مشغول شدهاند ، و آنگاه هم به عبارت و شيوهء طامات اين را عذرها نهند و گويند :
« فلان را سودا و شورى پيدا آمده است و خاشاكى در راه وى افتاده است . » و گويند : « عشق دام حق است ، وى را در دام كشيدهاند . » و گويند : « دل وى نگاه داشتن و جهد كردن تا وى معشوق خويش را ببيند خيرى بزرگ است . » قوّادگى را ظريفى و نيكوخويى نام كنند ، و فسق و لواطت را شور و سودا نام كنند و باشد كه عذر خويش را [ 2 ] گويند : « فلان پير ما را به فلان كودك نظرى بود ، و اين هميشه در راه بزرگان مىافتاده است ، و اين نه لواطت است ، كه شاهدبازى است . » و باشد كه گويند : « عين روحبازى باشد . » و از اين جنس ترّهات به هم باز نهند تا فضيحتى خويش به چنين بيهودهها بپوشند . و هر كه اعتقاد ندارد كه اين حرام است و فسق است ، اباحتى است و خون وى مباح است .
و آنچه از پيران حكايت كنند كه ايشان به كودكى نگريستند ، يا دروغ
هامش
[ 1 ] نيكويان ، زيبارويان .
[ 2 ] براى معذور داشتن خويش .