تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
گفتن و شنيدن حرام باشد . اما شعرى كه در وى صفت زلف و خال و جمال بود ، و حديث وصال و فراق و آنچه عادت عشّاق است ، گفتن و شنيدن آن حرام نيست . حرام بدان گردد كه كسى در انديشهء خويش آن بر زنى كه وى را دوست دارد ، يا بر كودكى فرود آورد [ 1 ] ، آنگاه انديشهء وى حرام باشد . اما اگر بر زن و كنيزك خويش سماع كند ، حرام نبود . اما صوفيان و كسانى كه ايشان به دوستى حق - تعالى - مستغرق باشند و سماع بر آن كنند ، اين بيتها ايشان را زيان ندارد ، كه ايشان از هر يكى معنيى فهم كنند كه در خور حال ايشان باشد : و باشد كه از زلف ظلمت كفر فهم كنند ، و از نور روى نور ايمان فهم كنند ، و باشد كه از زلف سلسلهء اشكال حضرت الهيّت فهم كنند ، چنان كه شاعر گويد :
گفتم بشمارم سر يك حلقهء زلفت * تا بو كه به تفصيل سر جمله برآرم خنديد به من بر ، سر زلفينك مشكين * يك پيچ بپيچيد و غلط كرد شمارم
كه از اين زلف سلسلهء اشكال فهم كنند ، كه كسى كه خواهد كه به تصرّف عقل به وى يا سر يك موى از عجايب حضرت الوهيّت بشناسد ، يك پيچ كه در وى افتد همه شماره‌ها غلط شود ، و همه عقلها مدهوش گردد . و چون حديث شراب و مستى بود در شعر نه آن ظاهر فهم كنند ، مثلا چون گويند :
گر مى دو هزار رطل بر پيمايى * تا خود نخورى نباشدت شيدايى
از اين آن فهم كنند كه كار دين به حديث و علم راست نيايد ، به ذوق راست آيد . اگر بسيارى حديث محبت و عشق و زهد و توكّل و ديگر معانى بگويى و اندر اين معانى كتابها تصنيف كنى و كاغذ بسيار سياه كنى ، هيچ سودت نكند تا بدان صفت نگردى . و آنچه از بيتهاى خرابات گويند ، هم فهم ديگر كنند . مثلا چون گويند :
هامش
[ 1 ] تطبيق دهد ( امروزه كسانى در اين معنى « پياده كند » به كار مىبرند كه درست نيست ) .