تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
اما طبل و شاهين و دف - اگر چه در وى جلاجل بود - حرام نيست ، كه اندر اين خبرى نيامده است . و اين چون رودها نيست ، كه اين نه شعار شراب‌خوارگان است ، پس بر آن قياس نتوان كرد . بلكه دف خود زده‌اند در پيش رسول ( ص ) و فرموده است زدن در عروسى [ 1 ] ، و بدانكه جلاجل در افزايند حرام نشود . و طبل حاجيان و غازيان را خود رسم است زدن . اما طبل مخنّثان حرام بود ، كه آن شعار ايشان است . و آن ، طبلى دراز بود ، ميان باريك و دو سر پهن . اما شاهين اگر به سر فروبود ، و اگر به بر فروبود حرام نيست ، كه شبانان را عادت بوده است كه مىزده‌اند . و شافعى ( رض ) مىگويد : دليل بر آنكه شاهين حلال است آن است كه آواز شاهين به گوش رسول ( ص ) آمد ، انگشت در گوش كرد ، و ابن عمر را گفت : « گوش دار ، چون دست بدارد مرا خبر ده . » پس ابن عمر را رخصت دادن تا گوش دارد دليل آن است كه مباح است . اما انگشت در گوش كردن رسول ( ص ) دليل آن است كه وى را در آن وقت حالتى بوده باشد شريف و بزرگوار ، كه دانسته باشد كه آن آواز وى را مشغول بكند ، كه سماع اثرى دارد در جنبانيدن [ 2 ] شوق حق - تعالى - تا نزديكتر رساند كسى را كه در عين آن كار نباشد ، و اين بزرگ بود به اضافت با ضعفا كه ايشان را خود اين حال نبود ، اما كسى كه در عين كار باشد ، بود كه سماع وى را شاغل بود [ 3 ] ، و در حق وى نقصان بود . پس ناكردن سماع دليل حرامى نكند ، كه بسيار مباح باشد كه دست بدارند ، امّا دستورى دادن دليل مباحى كند قطعا ، كه آن را هيچ وجه ديگر نباشد .

سبب سوم آنكه اندر سرود فحش باشد يا هجو ، يا طعن باشد در اهل دين

- چون شعر روافض كه در حق صحابه گويند ، يا صفتى باشد از آن زنان معروف ، كه زنان را صفت كردن پيش مردان روا نباشد . كه اين همه شعرها
هامش
[ 1 ] دستور داده است در عروسى بزنند . [ 2 ] در نسخهء لنينگراد « شنبانيدن » ضبط شده است كه ظاهرا لغتى ( صورت ديگرى ) است در « جنبانيدن » . [ 3 ] سماع وى را از حق به چيزى ديگر مشغول كند .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 483 | الغزالي