نداند ، يا پيدا آمده باشد و ليكن شهوت هنوز از وى گسسته نشده باشد ، واجب بود بر پير كه وى را از سماع منع كند ، كه زيان وى از سود بيش بود .
و بدان كه هر كه سماع را و وجد را و احوال صوفيان را انكار كند ، از مختصرى [ 1 ] خويش انكار كند و معذور بود اندر آن انكار ، كه چيزى كه وى را نباشد ، بدان ايمان دشوار توان داشت . و اين همچنان بود كه مخنّث ، كه وى را باور نبود كه در صحبت [ 2 ] لذتى هست ، كه ، [ 3 ] آن لذّت به قوّت شهوت در توان يافت ، چون وى را شهوت نيافريدهاند چگونه داند ؟
و اگر نابينا لذّت نظاره در سبزه و آب روان انكار كند ، چه عجب ؟ كه وى را چشم ندادهاند ، و آن لذّت به چشم در توان يافت . و اگر كودك لذّت رياست و سلطنت و فرمان دادن و مملكت داشتن انكار كند ، چه عجب ؟ كه وى ، راه فرا بازى داند ، در مملكت داشتن چه راه برد ؟
و بدان كه خلق در انكار احوال صوفيان - آنكه دانشمند است و آنكه عامى [ 4 ] - همچون كودكاناند ، كه چيزى را كه هنوز بدان نرسيدهاند منكرند . و آن كس كه اندكمايه زيركى دارد اقرار دهد و گويد كه « مرا اين حال نيست ، و ليكن مىدانم كه ايشان را اين هست . » بارى ، بدان ايمان آرد و روا دارد . اما آنكه هر چه وى را نبود محال داند كه ديگرى را بود ، به غايت حماقت باشد ، و از آن قوم بود كه حق - تعالى - مىگويد :
و اذ لَمْ يَهتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا افكٌ قَديمٌ
[ 5 ] .
فصل بدان كه آنجا كه سماع مباح گفتيم به پنج سبب حرام شود ،
بايد كه از آن حذر كند :
هامش
[ 1 ] از مختصرى ، به علت حقارت و كمقدرى .
[ 2 ] صحبت ، همخوابگى .
[ 3 ] زيرا كه .
[ 4 ] دانشمند و عامى خلق .
[ 5 ] ( قرآن كريم ، 46 - 11 ) ، و چون راه نمىيابند به آن ، مىگويند اين است دروغى كهن .