زيادت شود ، مزد آن بيش بود . و سماع صوفيان در اصل كه بوده است ، از اين سبب بوده است ، اگر چه اكنون بر هم آميخته شده است به سبب گروهى كه به صورت ايشان شدهاند به ظاهر ، و مفلساند از معانى ايشان در باطن . و سماع در افروختن اين آتش [ 1 ] اثرى عظيم دارد . و كس باشد از ايشان كه در ميان سماع وى را مكاشفت پديد آيد ، و با وى لطفها رود كه بيرون سماع نباشد [ 2 ] .
و آن احوال لطيف كه از عالم غيب با ايشان پيوستن گيرد به سبب سماع ، آن را وجد گويند . و باشد كه دل ايشان در سماع چنان پاك و صافى گردد كه نقره را كه در آتش نهى ، و آن سماع آتش در دل افكند و همه كدورتها از وى ببرد ، و باشد كه به بسيارى رياضت آن حاصل نتوان كرد كه به سماع حاصل شود . و سماع آن سرّ مناسبت را كه روح آدمى را هست با عالم ارواح ، فرا جنباند تا بود كه وى را به كليّت از اين عالم بستاند ، تا از هر - چه در اين عالم هست و رود بىخبر گرداند . و باشد كه قوّت اعضاى وى نيز ساقط - شود و بيفتد و از هوش بشود .
و آنچه از اين احوال درست باشد و بر اصل بود ، درجهء آن بزرگ بود ، و كسى را كه بدان ايمان بود و حاضر باشد ، از بركات آن نيز محروم - نماند . و ليكن غلط اندر اين بسيار باشد و پندارهاى خطا بسيار افتد ، و نشان حق و باطل آن ، پيران پخته و راه رفته دانند ، و مريد را مسلّم نباشد كه از سر خويش سماع كند بدانكه تقاضاى آن در وى پديد آيد .
خواجه على حلاج يكى بود از مريدان خواجه بو القاسم گرگانى - دستورى خواست در سماع . گفت : « سه روز هيچ چيز مخور ، پس از آن بگوى تا طعامى خوش بسازند ، اگر ميلت به سماع بيش باشد و سماع اختيار كنى بر طعام [ 3 ] ، آنگاه اين تقاضاى سماع به حق باشد ، و تو را مسلّم بود . » امّا مريدى كه وى را هنوز احوال دل پيدا نيامده باشد و راه جز فرا معاملت
هامش
[ 1 ] آتش دوستى حق .
[ 2 ] كه در خارج از سماع آن لطفها نرود .
[ 3 ] سماع را بر طعام ترجيح دهى .