بود كه وى چندانى نوحه كردى كه جنازهها از پيش وى برگرفتندى [ 1 ] . و وى را در آن الحان بودى و آواز خوش . اما اگر اندوهى حرام باشد در دل ، نوحه حرام بود . چنان كه وى را كسى به مرده باشد ، كه خداى - تعالى - مىگويد :
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُم
« 1 » ، بر گذشته اندوه مخوريد . چون كسى قضاى خداى را - تعالى - كاره باشد و بدان اندوهگين باشد و نوحه كند تا آن اندوه زيادت شود ، اين حرام بود . و بدين سبب است كه مزد نوحهگر حرام باشد ، و وى عاصى بود ، و هر كه آن فرا شنود هم عاصى بود .
نوع سوم آنكه در دل شادى بود ،
و خواهد كه آن زيادت كند به - سماع . و اين نيز مباح باشد چون شادى به چيزى بود كه روا بود كه بدان شاد باشند ، چنان كه در عروسى و وليمه و عقيقه و وقت آمدن فرزند و وقت ختنه كردن و باز رسيدن از سفر چنان كه رسول ( ص ) چون به مدينه برسيد ، پيشباز شدند ، و دف مىزدند و شادى مىكردند و شعر مىگفتند :
طلع البدر علينا من ثنيّات الوداع * وجب الشّكر علينا ما دعا للّه داع
[ 2 ] همچنين به ايّام عيد شادى كردن روا بود و سماع بدين سبب . و همچنين چون دوستان به هم بنشينند - به موافقت - و طعام خورند و خواهند كه وقت با يكديگر خوش دارند ، سماع كردن و شادى نمودن به موافقت يكديگر روا - باشد .
نوع چهارم و اصل اين است - آنكه كسى را دوستى حق - تعالى - بر دل غالب شده باشد و به حدّ عشق رسيده ، سماع وى را مهم بود ،
و باشد كه اثر آن از بسيارى خيرات رسمى بيش بود ، و هر چه دوستى حق بدان
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : براى آن نوحهء داود ( ع ) ستوده بود ، چه با غم بود دايم و گريه ، پيوسته بر خطا و زلت خود نوحه مىكرد و به نفس خود با اندوه و گريه مىبود و ديگران را در اندوه و گريه مىآورد تا به حدى كه جنازهها از مجالس نوحهء او برمىداشتند .
[ 2 ] ماه تمام ( پيغامبر ) از گردنهء « وداع » بر ما آشكار شد - تا خدا گويى باشد سپاس اين بر ما واجب آمد .
( 1 ) قرآن ، 57 - 23 .