چيز در دل نياورد كه نباشد ، بلكه آن را كه در دل باشد فرا جنباند . هر كه را در دل چيزى است حق - كه آن در شرع محبوب است و قوّت آن مطلوب است و وى آن را طالب است - چون سماع آن را زيادت بكند ، وى را ثواب باشد .
و هر كه را در دل باطل است - كه آن در شريعت مذموم است - وى را بر سماع عقاب بود . و هر كه را دل از هر دو خالى است ليكن بر سبيل بازى بشنود و به حكم طبع بدان لذّت يابد ، سماع وى را مباح است .
پس سماع بر سه قسم باشد :
قسم اول آنكه به غفلت شنود و بر طريق بازى ،
و اين كار اهل غفلت بود . و دنيا همه لهو و بازى است و اين نيز از آن بود . و روا نباشد كه سماع حرام بود بدان سبب كه خوش است ، كه خوشيها حرام نيست . و آنچه از خوشيها حرام است ، نه از آن حرام است كه خوش است ، بلكه از آن حرام است كه در وى ضررى باشد و فسادى . چه ، آواز مرغان خوش است و حرام نيست ، و سبزه و آب روان و نظاره در شكوفهء گل خوش است و حرام نيست .
پس آواز خوش در حق گوش ، همچون سبزه و آب روان و شكوفه است در حق چشم ، و همچون بوى مشك است در حقّ بينى ، و همچون طعم خوش است در حقّ ذوق ، و همچون حكمتهاى نيكو در حقّ عقل . و هر يكى را از اين حواس به نوعى لذّت است ، چرا بايد كه حرام باشد ؟
و دليل بر آنكه طيبت و بازى و نظارهء در آن حرام نيست آن است كه عايشه ( رض ) روايت مىكند كه « روز عيد زنگيان در مسجد بازى مىكردند ، رسول ( ص ) مرا گفت : ، خواهى كه ببينى ؟ ، گفتم : ، خواهم . ، بر در بايستاد و دست فرا پيش داشت تا من زنخدان بر دست وى نهادم ، و چندان نظاره كردم كه چند بار بگفت كه ، بس نباشد ؟ ، و من گفتم : ، نه . ، » و اين خبر در صحيح [ 1 ] است ، و از اين خبر پنج رخصت معلوم -
هامش
[ 1 ] مقصود صحيح بخارى ( يكى از صحاح سته ، شش كتاب حديث معتبر در نزد اهل سنت ) است .