ثمرهء حسن و جمال و تناسب آن عالم است .
پس آواز خوش موزون متناسب هم شبهتى [ 1 ] دارد از عجايب آن عالم [ 2 ] ، بدان سبب كه آگاهى در دل پيدا آورد ، و حركتى و شوقى پديد آورد كه باشد كه آدمى خود نداند كه آن چيست . و اين در دلى بود كه آن ساده بود ، و از عشقى و شوقى كه راه بدان برد خالى بود . اما چون خالى نبود ، و به - چيزى مشغول باشد ، آنچه بدان مشغول بود در حركت آيد و چون آتشى كه دم در وى دهند افروختهتر گردد .
و هر كه را بر دل غالب آتش دوستى حق - تعالى - بود ، سماع وى را مهم باشد ، كه آن آتش [ 3 ] تيزتر بود . و هر كه را در دل دوستى باطل بود ، سماع زهر قاتل وى بود و بر وى حرام بود .
علما را خلاف است در سماع كه حلال است يا حرام . و هر كه حرام بكرده است ، از اهل ظاهر بوده است ، كه وى را خود صورت نبسته است [ 4 ] كه دوستى حق - تعالى - به حقيقت در دل آدمى فروآيد . چه ، وى چنين گويد كه آدمى جنس خويش را دوست تواند داشت ، اما آن را كه نه از جنس وى بود و نه هيچ مانند وى بود ، وى را دوست چون تواند داشت ؟ پس نزديك وى ، در دل جز عشق مخلوق صورت نبندد ، و اگر عشق خالق صورت بندد بر خيال تشبيهى باطل باشد . پس بدين سبب گويد كه سماع يا بازى بود يا از عشق مخلوقى بود ، و اين هر دو در دين مذموم است .
و چون وى را پرسند كه « معنى دوستى خداى - تعالى - كه بر خلق واجب است چيست ؟ » گويد : « فرمانبردارى و طاعت داشتن . » و اين خطايى است بزرگ كه اين قوم را افتاده است . و ما در كتاب محبت از ركن منجيات اين را پيدا - كنيم [ 5 ] .
اما اينجا مىگوييم كه حكم سماع از دل بايد گرفت [ 6 ] ، كه سماع هيچ
هامش
[ 1 ] شبهت ، مشابهت .
[ 2 ] تصوير عجايب آن عالم را پديد مىآورد .
[ 3 ] آتش دوستى حق .
[ 4 ] اين تصور براى او حاصل نشده است .
[ 5 ] آشكار كنيم ، روشن سازيم .
[ 6 ] روا بودن يا نبودن سماع را از روى آنچه در دل است بايد تعيين كرد .