تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
و از اين هفت رخصت ، سه در سفر دراز روا بود : قصر و فطر و مسح بر موزه سه شبانروز ، و سه در سفر كوتاه روا بود : سنت كردن بر پشت ستور و در رفتن [ 1 ] ، و جمعه دست به داشتن [ 2 ] ، و تيمّم كردن بىقضاى نماز . اما در جمع كردن ميان دو نماز خلاف است ، و ظاهر آن است كه در سفر كوتاه نشايد . اين علمها ببايد آموختن مسافران را پيش از سفر ، چون در سفر كسى نخواهد بود كه از وى بياموزد [ 3 ] به وقت حاجت . و علم دلايل قبله و دليل وقت نمازها نيز ببايد آموخت چون راه بر ديهها نباشد كه محراب پوشيده بماند [ 4 ] . اين مقدار بشناسد كه آفتاب به وقت نماز پيشين كجا باشد چون روى به قبله كنى ، و به وقت فرود شدن و برآمدن كجا بود و چگونه بود ، و قطب چون افتد ، و اگر در راه كوهى باشد ، بداند كه بر دست راست قبله است يا بر دست چپ ، از اين مقدار چاره نبود .
هامش
[ 1 ] پياده رفتن . [ 2 ] ترك نماز جمعه . [ 3 ] كه مسافر از وى بياموزد . [ 4 ] كه در نتيجه محراب پوشيده بماند و قبله معلوم نشود .