كند - سه روز يا زيادت ، بيرون روز در شدن و بيرون آمدن [ 1 ] - و اگر عزم نكند ، و ليكن دربند گزاردن كارها بود ، و نداند كه كى گزارده خواهد شد و هر روزى چشم مىدارد تا گزارده شود - و زيادت از سه روز تأخير افتد - بر يك قول ، كه به قياس نزديكتر است ، روا بود كه قصر مىكند ، و همچون مسافر است كه به دل قرار نگرفته است و عزم قرار ندارد .
رخصت چهارم جمع است [ 2 ] .
و روا باشد كه در سفر دراز مباح ، نماز پيشين تأخير كند تا با نماز ديگر به هم بكند . و نماز ديگر تقديم كند ، و با نماز پيشين بكند . و نماز شام و خفتن همچنين . و چون نماز ديگر با نماز پيشين آرد ، نماز ديگر تقديم نكند [ 3 ] ، بايد كه اول نماز پيشين كند ، آنگاه نماز ديگر .
و اولىتر آن بود كه سنّتها [ 4 ] دست بندارد تا فضيلت آن فوت نشود ، كه فايدهء سفر بدان برنيايد [ 5 ] ، و ليكن اگر خواهد ، سنتها بر پشت ستور مىگزارد يا در ميان رفتن [ 6 ] . و ترتيب آن بود كه اول چهار ركعت نماز كه سنّت نماز پيشين است بگزارد ، و آنگاه چهار ركعت سنت نماز ديگر بگزارد . آنگاه بانگ نماز و قامت بگويد و فريضهء نماز پيشين بگزارد ، آنگاه قامت گويد [ 7 ] و اگر تيمّم مىكند ، تيمم اعادت كند - و فريضهء نماز ديگر بگزارد ، و ميان هر دو نماز بيش از تيمم و قامت روزگار نكند [ 8 ] . آنگاه آن دو ركعت سنت ، كه از پس فريضهء نماز پيشين است ، پس از نماز ديگر بگزارد . و چون ظهر تأخير - كند تا عصر ، همچنين كند . و اگر عصر بكرد و پيش از فرو شدن آفتاب به شهر رسيد ، عصر باز نكند [ 9 ] . و حكم نماز شام و خفتن هم اين است . و بر يك قول جمع [ 10 ] در سفر كوتاه نيز روا بود .
هامش
[ 1 ] سواى روزهاى ورود و خروج .
[ 2 ] در « ترجمهء احياء » : جمع ميان نماز پيشين و نماز ديگر در وقتهاى آن و ميان نماز شام و خفتن .
[ 3 ] نماز عصر را پيش از نماز ظهر نخواند .
[ 4 ] نمازهايى كه گزاردن آنها پس از نماز واجب ، مستحب است .
[ 5 ] فايدهء سفر با ثوابى كه بر اثر ترك سنت از او فوت مىشود برابرى نمىكند .
[ 6 ] حين پياده روى .
[ 7 ] براى نماز ديگر قامت بگويد .
[ 8 ] فاصله نيفكند .
[ 9 ] نماز عصر را ( نماز ديگر ) از سر نگيرد .
[ 10 ] هم قصر بخواند هم تمام .