حديث كند ، جواب وى مهمتر داند از تسبيح . و اگر در حضر به چيزى مشغول است و آن ميسّر است سفر نكند كه آن كفران نعمت بود .
باب دوم - در بيان آن علم كه مسافران را پيش از سفر ببايد آموخت
و بر وى واجب بود كه علم رخصت سفر [ 1 ] بياموزد - اگر چه عزم دارد كه رخصت نكند [ 2 ] - باشد كه به ضرورت بدان حاجت بود . و علم قبله و وقت ببايد آموخت .
و سفر را در طهارت دو رخصت هست : يكى مسح موزه و ديگر تيمّم .
و در نماز فريضه دو : قصر و جمع . و در سنّت [ 3 ] دو : بر ستور گزاردن ، و در رفتن گزاردن . و در روزه يكى ، و آن فطر است [ 4 ] . اين هفت رخصت است .
رخصت اول مسح بر موزه .
هر كه بر طهارت تمام موزه در پوشد آنگاه حدث كند ، وى را باشد كه بر موزه مسح مىكشد تا آنگاه كه از وقت حدث سه شبانروز بگذرد ، و اگر مقيم باشد يك شبانروز ، به پنج شرط :
يكى آنكه طهارت تمام كند آنگاه موزه در پوشد ، و اگر يك پاى بشويد و در موزه كند ، پيش از آنكه پاى ديگر بشويد ، نزديك شافعى روا نباشد . پس چون پاى ديگر بشويد و در موزه كند بايد كه پاى اول از موزه بيرون كند و باز در پوشد [ 5 ] .
دوم بايد كه موزه چنان بود كه بر وى عادت بود اندكى در آن به رفتن [ 6 ] ، و اگر چرم ندارد روا نبود [ 7 ] .
هامش
[ 1 ] علم به تسهيلاتى كه در تكاليف شرعى به رعايت حال مسافر پيش بينى شده است .
[ 2 ] اگر چه تصميم داشته باشد در مواردى كه تكليف شرعى نيست از اين تسهيلات استفاده نكند .
[ 3 ] نماز مستحب ( نافله ) .
[ 4 ] فطر ، روزه گشودن .
[ 5 ] تا عنوان طهارت كامل اطلاقپذير شود و مسح بر موزه روا گردد .
[ 6 ] در « ترجمهء احياء » : آنكه موزه قوى باشد كه رفتن بدان ممكن بود .
[ 7 ] مانند جوراب صوفيان يا جرموق ( سر موزه ، آنچه بر بالاى موزه پوشند ) « احياء » .