ادب هشتم
آنكه چون رسول ( ص ) از سفر باز آمدى و چشم وى بر مدينه افتادى گفتى : اللّهمّ اجعل لنا بها قرارا و رزقا حسنا [ 1 ] . و آنگاه از پيش كسى بفرستادى ، و نهى كردى از آنكه كسى ناگاه از در خانه در شود - و دو كس خلاف كردند : هر يكى در خانهء خويش منكرى ديدند كه برنجيدند . و چون باز رسيدى اول در مسجد شدى و دو ركعت نماز كردى و گفتى : توبا توبا لربّنا أوبا لا يغادر علينا حوبا [ 2 ] .
و سنّتى مؤكّد است رهآورد بردن مر اهل خانه را ، و در خبر مىآيد كه اگر چيزى ندارد سنگى در توبره افكند - و اين مثلى است تأكيد اين سنّت را . اين است آداب ظاهر سفر .
اما آداب خواص در باطن است
كه سفر نكند تا آنگاه كه داند كه زيادت دين وى در سفر است ، و چون در راه ، در دل خود نقصانى بيند باز گردد .
و نيّت كند كه در هر شهرى كه رود تربتهاى بزرگان زيارت كند ، و شيوخ بطلبد ، و از هر يكى فايدهاى برگيرد - نه براى آنكه به حديث برگويد كه « من مشايخ را ديدهام » و ليكن تا بدان كار كند . و در هيچ شهر بيش از ده روز مقام نكند مگر به اشارت شيخى كه مقصود باشد . و اگر به زيارت برادرى رود ، سه روز بيش بنايستد - كه حدّ مهمانى اين است - مگر كه وى رنجور خواهد شد ، آنگاه مقام كند . و چون به نزديك پيرى شود بيش از يك شبانروز مقام نكند ، چون مقصود بيش از زيارت نباشد . و چون به سلام شود ، در سراى بكوبد ، و صبر كند تا وى بيرون آيد . و به هيچ كار ابتدا نكند تا اوّل زيارت وى تمام به - جاى آورد . و در پيش وى سخن نگويد تا بپرسد ، چون پرسيد آن قدر گويد كه جواب باشد . و اگر سؤالى خواهد كرد پيشين [ 3 ] دستورى [ 4 ] خواهد . و در آن شهر به عشرت مشغول نشود كه اخلاص زيارت بشود [ 5 ] . و در راه به ذكر و تسبيح مشغول شود و به قرآن خواندن در سرّ ، چنان كه كسى نشنود . و چون كسى با وى
هامش
[ 1 ] خدايا در اين شهر براى ما آرامش و روزى دلخواه فرا نه .
[ 2 ] پروردگار خود را پوزش خواهيم و چنان باز مىگرديم كه بر ما گناهى نرود .
[ 3 ] پيشين ، نخست .
[ 4 ] دستورى ، اجازه .
[ 5 ] برود .