ادب ششم آنكه ستور را بار [ 1 ] سبك كند ،
و بر پشت ستور بنايستد - چون ستور ايستاده بود ، و در خواب نشود ، و چوب بر روى ستور نزند ، و بامداد و شبانگاه يك ساعت پياده فرا رود تا پاى سبك كند و ستور سبكبار شود و دل مكارى شاد كند . و بعضى از سلف كرا گرفتندى به شرط آنكه فرود نيايند در هيچ - وقت ، پس آنگاه فرود آمدندى تا آن صدقه باشد بر ستور . و هر ستور را كه بزنند ، بىسببى ، و بار گران برنهند ، در قيامت خصمى كند [ 2 ] . ابو دردا ( رض ) را اشترى بمرد ، گفت : « اى اشتر ، زينهار ! از من به خداى گله مكن ، كه دانى كه بار تو به طاقت تو بر نهادم . » و بايد كه آنچه بر ستور خواهد نهاد فرا مكارى نمايد ، و شرط بكند تا رضاى وى به حاصل آيد ، و بر آن زيادت نكند كه نشايد . ابن المبارك بر ستور نشسته بود ، كسى نامهاى به وى داد كه « اين برسان . » فرا نستد و گفت كه « اين با مكارى شرط نكردهام . » و در سخن فقها نياويخت [ 3 ] كه « اين مقدار را و زنى نباشد ، و در حدّ مسامحت بود . » بلكه اين درستى از كمال ورع است .
ادب هفتم
آنكه عايشه ( رض ) مىگويد كه رسول ( ص ) هرگاه كه سفر كردى شانه و آينه و مسواك و سرمهدان و ناخنپيراى برگرفتى ، و صوفيان حبل و دلو [ 4 ] در افزودند - و اين عادت نبوده است سلف را ، كه ايشان هر كجا رسيدندى تيمّم كردندى و در استنجا بر سنگ اقتصار كردندى و از هر آب كه نجاست آن ندانستندى طهارت كردندى ، و ليكن اگر چه عادت نبوده است ، در حق اين قوم نيكوست كه سفر ايشان چنان نباشد كه به چنين احتياط نپردازند ، و احتياط نيكوست ، امّا سفر سلف بيشتر در غزو و جهاد و كارهاى عظيم بودى كه به چنين كارها نپرداختندى .
هامش
[ 1 ] بار ستور .
[ 2 ] دادخواه شود .
[ 3 ] سخن فقيهان را بهانه نكرد ، به سخن فقيهان متوسل نشد .
[ 4 ] براى تهيهء آب طهارت و ساختن وضو ، در سفر ريسمان و دلو را به - ابزار سفر اضافه كردند .