تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

ادب دوم آنكه رفيقى شايسته به دست آرد

كه در دين ياور او بود . رسول ( ص ) نهى كرده است از تنها سفر كردن و گفته است كه « سه تن جماعتى باشند . » و گفته - است كه « بايد كه يكى را امير كنند . » كه در سفرها انديشه‌هاى مختلف افتد ، و هر كار كه سربند [ 1 ] آن كار با يكى نبود تباه شود ، و اگر سر و كار عالم با دو خداى بودى ، سخت تباه بودى . و كسى را امير كنند كه به خلق نيكو باشد و سفر بيش كرده بود .

ادب سوم آنكه رفيقان حاضر را وداع كند ،

و دعايى كه رسول ( ص ) گفته است بگويد با هر يكى : استودع اللّه دينك و امانتك و خواتيم عملك . و رسول ( ص ) چون كسى از نزديك وى به سفر شدى گفتى : زوّدك اللّه التّقوى و غفر ذنبك و وجّهك للخير حيث توجّهت - اين دعا سنّت مقيم است [ 2 ] . و بايد كه چون وداع كند همه را به خداى - تعالى - سپارد . يك روز عمر خطّاب ( رض ) عطا مىداد ، مردى بيامد با كودكى . عمر گفت : « سبحان اللّه ! هرگز كس نديدم كه به كسى ماند ، چنين كه اين كودك به تو ماند . » مرد گفت : « از عجايب كار وى تورا خبر كنم يا امير المؤمنين : به سفرى رفتم و مادر وى آبستن بود . گفت : ، بدين حال فرومىگذارى ؟ ، گفتم : ، استودع اللّه ما في بطنك ، - به خداى سپردم آنچه در شكم دارى ، پس چون باز آمدم مادر وى به مرده بود . يك شب حديث مىكرديم ، آتشى ديدم از دور . گفتم : ، اين چيست ؟ ، گفتند : ، اين از گور زن توست . ، و هر شبى همىديدم . گفتم : ، اين زن نماز كن بود و روزه‌دار ، اين چه حال است ؟ ، بشدم و گور باز كردم تا خود حال چيست [ 3 ] چراغى ديدم نهاده و اين كودك بازى مىكرد . آوازى شنيدم كه مرا گفتند : ، اين را به ما سپردى ، اگر مادرش را نيز بسپرديى باز يافتيى . ، »

ادب چهارم آنكه دو نماز بكند :

يكى نماز استخاره پيش از آنكه به سفر
هامش
[ 1 ] سربند ، سرنخ ، سر رشته . [ 2 ] اين دعا آن كس را مستحب است كه مسافر را بدرقه مىكند - . [ 3 ] تا بدانم كه حال چيست .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 463 | الغزالي