اما آنكه مردى مغرور باشد و باطن وى از طلب و مجاهدت در آن طلب خالى بود و به خدمت مشغول نباشد ، بدانكه وى مرقّع پوشد صوفى نباشد ، بلكه اگر چيزى بر طرّاران وقف كرده باشند وى را مباح باشد ، كه خويشتن بىضرورت بر صورت صوفى نمودن - بىآنكه به صفت ايشان باشى - محض نفاق و طرّارى باشد . و بترين اين قوم آن باشد كه سخنكى چند به عبارت صوفيان ياد گرفته باشد و بيهوده مىگويد و مىپندارد كه علم اولين و آخرين بر ايشان گشاده شد كه آن سخن مىتوانند گفت ! و باشد كه شومى آن سخن ايشان به جايى كشد كه به چشم حقارت در علم و علما نگرند ، و باشد كه شرع نيز در چشم ايشان مختصر گردد و گويند كه « اين براى ضعفاست ، و كسانى كه در آن راه [ 1 ] قوى شدند ايشان را هيچ چيز زيان ندارد ، و دين ايشان دو قلّه [ 2 ] شد ، كه به هيچ چيز نجاست نپذيرد . » چون در اين درجه رسيدند ، كشتن يكى از ايشان فاضلتر از كشتن هزار كافر در بلاد هند و روم ، كه [ 3 ] مردمان خود را نگاه - دارند از كفّار ، امّا اين ملعونان مسلمانى را هم به زبان اصل مسلمانى باطل كنند . و شيطان در اين روزگار هيچ دام فروننهاده است مثل اين دام ، و بسيار كس در اين دام افتاد و هلاك شد .
آداب مسافر
آداب مسافر در ظاهر ، از اول سفر تا آخر
و آن هشت ادب است :
ادب اول آنكه پيشين [ 4 ] مظالم باز دهد ،
و وديعتها با خداوندان [ 5 ] رساند ، و هر كه را نفقه بر وى واجب است بنهد ، و زادى حلال به دست آرد ، و چندانى برگيرد كه با همراهان رفق تواند كرد كه طعام دادن و سخن خوش گفتن و با مكارى خلق نيكو كردن در سفر از جملهء مكارم اخلاق است [ 6 ] .
هامش
[ 1 ] راه صوفيان .
[ 2 ] دو قله ( دو سبو ، دو كوزه ) ، مقدار آب به حد كر « ترجمهء احياء »
[ 3 ] كه ، زيرا كه .
[ 4 ] پيشين ، نخست .
[ 5 ] خداوندان ، صاحبان .
[ 6 ] در « ترجمهء احياء » : و در سفر از خوشسخنى و نان دهى و اظهار مكارم اخلاق چاره نباشد ، كه سفر پوشيدههاى باطن ظاهر گرداند .