آخرت با وى بماند . و هيچ غبن بيش از اين نباشد كه رنج همه وى كشد و و بال همه وى برد و راحت همه ديگرى بيند .
سفر پنجم سفر تماشا و تفرّج باشد .
و اين روا باشد چون اندكى باشد و گاهگاه . امّا اگر كسى در شهرها گرديدن عادت گيرد و وى را هيچ غرضى نباشد مگر آنكه شهرهاى نو و مردمان نو مىبيند ، علما را در چنين سفر خلاف است : گروهى گفتهاند كه « اين رنجانيدن خود باشد بىفايده و اين نشايد . » و درست نزديك ما آن است كه اين حرام نباشد كه تماشا نيز غرض است ، اگر چه خسيس است ، و مباح هر كسى در خور وى باشد و چنين مردم خسيس طبع باشند ، و اين غرض نيز در خور وى بود . امّا گروهى هستند از مرقّع - داران كه خوى گرفتهاند كه از شهرى به شهرى و از جايى ، به جايى مىروند بىآنكه مقصود ديدن پيرى باشد كه خدمت وى را ملازم گيرند ، و ليكن مقصود ايشان تماشا بود ، كه طاقت مواظبت بر عبادت ندارند و از باطن راه بر ايشان گشاده نشده باشد در مقامات تصوّف ، و به حكم كاهلى و بطالت طاقت آن ندارند كه در يك جاى در حكم كسى از پيران بنشينند ، در شهرها مىگردند و هر جاى كه سفره آبادانتر بود زيادت مقام مىكنند و چون بر مراد ايشان نبود زبان بر خادم دراز مىكنند و وى را مىرنجانند ، و جاى ديگر كه سفره - اى بهتر نشان دهند آنجا مىشوند ، و باشد كه زيارت گورى به بهانه گيرند كه « مقصود ما اين است » و نه آن باشد . اين سفر اگر چه حرام نيست بارى مكروه است ، و اين قوم مذموماند اگر چه عاصى و فاسق نيستند ، و هرگاه كه نان صوفيان خورند و سؤال كنند و خويشتن بر صورت صوفيان فرا نمايند ، فاسق و عاصى باشند ، و آنچه فرا ستانند حرام باشد ، كه نه هر كه مرقّع در پوشد و پنج نماز كند صوفى بود ، بلكه صوفى آن بود كه وى را طلبى باشد و روى بدان آورده بود يا بدان رسيده بود يا در كوشش آن باشد كه جز به ضرورتى در آن تصرف نكند ، يا كسى بود كه به خدمت اين قوم مشغول باشد . نان صوفيان اين سه قوم را بيش حلال نبود .