حقايق را نهايت نيست . و با هر صورتى روحى و حقيقتى است : صورت نصيب چشم ظاهر است و حقيقت نصيب چشم باطن ، و صورت سخت مختصر [ 1 ] است . و مثال وى چنان بود كه كسى زبانى بيند پندارد كه پارهاى گوشت است ، و دلى بيند پندارد كه پارهاى خون سياه است . نگاه بايد كرد كه تا قدر اين ، كه نصيب چشم ظاهر است ، در جنب آن ، كه حقيقت زبان و دل است ، چيست ؟ و همهء اجزا و ذرّات عالم همچنين است . هر كه را بيش از چشم ظاهر ندادند درجهء وى به درجهء ستور نزديك است . امّا در بعضى خبرها هست كه « چشم ظاهر كالبد چشم باطن است . » بدين سبب سفر براى نظر در عجايب آفرينش از فايدهاى خالى نيست .
سفر دوم براى عبادت است ، چون حج و غزو و زيارت گور انبيا و صحابه و تابعين ،
بلكه زيارت علما و بزرگان دين كه نظر در روى ايشان عبادت بود و بركت دعاى ايشان بزرگ باشد . و يكى از بركات مشاهدت ايشان آن بود كه رغبت اقتدا كردن بديشان پديدار آيد ، پس ديدار ايشان هم عبادت بود و هم تخم عبادتهاى بسيار بود ، و چون فوائد انفاس و سخنهاى ايشان با آن يار شود ، فوائد آن مضاعف گردد . و به زيارت گور بزرگان شدن - به قصد - روا بود . و اين كه رسول ( ص ) گفت : لا تشدّ الرّحال الّا إلى ثلاثة مساجد [ 2 ] - يعنى مسجد مكّه و مدينه و بيت المقدس - دليل آن است كه به بقاع و مساجد تبرّك نكنند كه همه برابر است مگر اين سه بقعه ، امّا چنان كه زيارت علما كه زنده باشند در اين نيايد ، آنها كه مرده باشند هم در اين نيايد [ 3 ] . پس به - زيارت گور انبيا و اوليا و علما شدن به قصد و سفر كردن بدين سبب روا بود . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] مختصر ، بىقدر ، بىارزش .
[ 2 ] بار سفر جز به قصد سه مسجد نبندند .
[ 3 ] در اين حكم نيايد .
[ 4 ] در « ترجمهء احياء » : زيرا كه اين خبرها در مسجدها وارد شده است و مسجدها - پس از اين سه مسجد - برابر است ، و الا ميان زيارت مشاهد انبيا و علما و اوليا فرقى نيست در اصل فضيلت ، اگر چه درجات آن تفاوتى عظيم دارد به اعتبار آنكه درجات ايشان در حضرت الهى مختلف است . و در جمله زيارت زندگان اولى از زيارت مردگان . . . ( ربع عادات ، كتاب هفتم ، فصل اول ) .