خانهء خويش بود و كار به مراد وى مىرود به خويشتن گمان نيكو برد و پندارد كه نيكواخلاق است ، و در سفر پرده از اخلاق باطن برخيزد و احوالى پيش آيد كه ضعف و بدخويى و عاجزى خويش بشناسد ، و چون علّت باز داند به - علاج مشغول تواند شد . و هر كه سفر نكرده باشد ، در كارها مردانه نباشد . بشر حافى ( ره ) گفتى : « اى قرّايان ، سفر كنيد تا پاك شويد ، كه هر آب كه بر جاى بماند بگندد . »
وجه سوم آنكه سفر كند تا عجايب صنع خداى - تعالى - در برّ و بحر و كوه و بيابان و اقاليم مختلف ببيند ،
و انواع آفريدههاى مختلف - از حيوان و نبات و غير آن - در نواحى عالم بشناسد ، و ببيند كه همه آفريدگار خويش را تسبيح - مىكنند و به يگانگى گواهى مىدهند . و آن كس را كه اين چشم گشاده شد كه سخن جمادات - كه بىحرف و صوت است - بتواند شنيد و خطّى الهى كه بر چهرهء همهء موجودات نبشته است - كه نه حرف است و نه رقوم - بر تواند خواند و اسرار مملكت از آن بتواند شناخت ، خود وى را بدان حاجت نباشد كه گرد زمين طواف كند بلكه در ملكوت آسمان نگرد كه هر شبانه روزى گرد وى طواف - مىكنند و عجايب اسرار خود با وى مىگويند و منادى مىكنند :
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ في السَّمواتِ وَ الارْضِ يَمُرُّوُنَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
. [ 1 ] بلكه اگر كسى در عجايب آفرينش خود نگرد و اعضا و صفات خود ببيند همهء عمر خود را نظارهگاه بيند ، بلكه عجايب خود آنگاه بيند كه از چشم ظاهر در - گذرد و چشم دل باز كند .
يكى از بزرگان مىگويد كه « مردمان مىگويند چشم باز كنيد تا عجايب ببينيد ، و من مىگويم چشم فراز كنيد [ 2 ] تا عجايب ببينيد . » و هر دو حقّ است ، كه منزل اول آن است كه چشم ظاهر باز كند و عجايب بيند ، آنگاه به ديگر منزل شود . و عجايب ظاهر را نهايت است ، كه تعلق آن به اجسام عالم است ، و آن متناهى است ، و عجايب باطن را نهايت نيست ، كه تعلق آن به ارواح و حقايق است و
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 12 - 105 ) ، و چند نشان [ نيكو پيداست ] در آسمان و زمين كه مىگذرند بر آن [ مشركان مكه ] و ايشان از [ ديدن ] آن رويها گردانيده و غافلاند .
[ 2 ] فراز كردن ، بستن .