گفتى « تا مردمان پاى آبله كنند مردان بىآبله رسيدند [ 1 ] . » و ما آداب سفر ظاهر در اين كتاب در دو باب ياد كنيم ، كه شرح سفر باطن دقيق بود و در اين كتاب شرح نپذيرد :
باب اول در نيت سفر و آداب و انواع آن ، باب دوم در علم رخصتهاى سفر .
باب اول - در نيت سفر و آداب و انواع آن
بدان كه سفر پنج قسم است :
سفر اول در طلب علم است .
و اين سفر فريضه بود چون تعلّم علم فريضه بود ، و سنّت بود چون تعلّم سنّت بود .
و سفر براى طلب علم بر سه وجه بود :
يكى آنكه علم شرع بياموزد .
و در خبر است كه « هر كه از در خانهء خويش بيرون آيد در طلب علم ، وى در راه خداى است تا بازآيد . » و در خبر است كه « فريشتگان پرهاى خويش گسترده دارند براى طالب علم . » و كس بوده است - از سلف - كه براى يك حديث سفر دراز كرده است . و شعبى گويد كه « اگر كسى از شام به يمن سفر كند تا كلمهاى بشنود كه وى را در راه دين از آن فايدهاى باشد ، سفر وى ضايع نباشد . » ليكن بايد كه سفر براى علمى كند كه زاد آخرت را شايد ، و هر علمى كه وى را از دنيا به آخرت نخواند ، و از حرص به قناعت نخواند ، و از ريا به اخلاص نخواند ، و از پرستيدن خلق به پرستيدن حق نخواند آن علم سبب نقصان وى بود .
وجه دوم آنكه سفر كند تا خويشتن و اخلاق خويشتن را بشناسد ،
تا به علاج صفاتى كه در وى مذموم است مشغول شود . و اين نيز مهم است كه مردم [ 2 ] تا در
هامش
[ 1 ] آبله ، تاول ، تا اهل ظاهر گرفتار رنج راه شوند صاحبدلان آسوده به مقصد رسيدهاند .
[ 2 ] مردم ، انسان ، آدمى .