مردمان محتشم بنماند ، و نه اجرى ايشان راست تواند كرد بىخدمت ظالمان و مداهنت با ايشان ، مسلمانى خويش به سر ايشان در نهد و از ايشان خود هيچ چيز نيابد » پس هر كه تعليم تواند كرد و از اين آفات دور تواند بود ، وى را تعليم از عزلت فاضلتر بود .
اكنون شرط عامى آن است كه هر عالم را كه بيند كه مجلس و درس مىكند - [ 1 ] بر وى گمان بد نبرد كه ، اين براى مال و جاه مىكند ، و ليكن چنان گمان برد كه براى خداى - تعالى - مىكند ، كه فريضهء وى آن است كه گمان چنين دارد ، و چون باطن پليد بود گمان نيك را جاى نماند ، كه هر كسى در مردمان آن پندارد كه در وى باشد . پس اين سخن براى آن مىرود تا عالم شرط خويش به جاى آرد و عامى به حماقت خويش اين به بهانه نگيرد و نيز مذمّت علما نكند ، كه خود هلاك شده باشد بدين گمان بد .
آفت دوم آن است كه از منفعت گرفتن و منفعت رسانيدن بازماند .
اما منفعت - گرفتن كسب بود كه بىمخالطت راست نيايد ، و هر كه عيال دارد و به كسب مشغول نشود و عزلت گيرد نشايد ، كه ضايع گذاشتن عيال از كبائر است ، و اگر قدر كفاف دارد و عيال ندارد عزلت اولىتر .
امّا منفعت رسانيدن صدقه دادن بود و به حقّ مسلمانان قيام كردن و اگر در عزلت جز به عبادت ظاهر مشغول نخواهد بود ، كسب حلال و صدقه دادن وى را از عزلت فاضلتر . و اگر اندر باطن وى راه گشاده است به - معرفت جلال حق - تعالى - و انس به مناجات وى ، اين از همه صدقات فاضلتر ، كه مقصود همهء عبادتها اين است .
آفت سوم آن است كه از مجاهدت و رياضت كه به سبب صبر كردن بر اخلاق مردمان حاصل آيد بازماند .
و اين فايدهاى بزرگ است كسى را كه هنوز تمام
هامش
[ 1 ] مجلس كردن ، براى جمع سخن گفتن .