و مهلكات بگفتهايم بر نخواند . و اين فرض عين است بر همه خلق . چون شاگرد پيش از آنكه از اين علم فارغ شود علم حيض و طلاق و خراج و فتاوى خصومات طلب كند يا مذهب ، خلاف يا علم كلام و جدل و مناظره طلب كند با معتزله و كرّاميان يا علمى ديگر ، بدان كه جاه و مال طلب مىكند نه دين : از وى دور بايد بود كه شرّ وى عظيم باشد ، و چون با شيطان كه وى را به هلاك وى دعوت مىكند مناظره نكند ، و با نفس خويش كه دشمن وى است خصومت - نكند ، و خواهد كه مناظره و خصمى [ 1 ] با أبو حنيفه و شافعى و معتزله كند ، دليل آن است كه شيطان وى را به دست خويش گرفته است و بر وى مىخندد ، و صفاتى كه در درون وى است چون حسد و كبر و ريا و عجب و دوستى دنيا و شره جاه و مال همه آفتهاست كه سبب هلاك وى است چون دل خود از آن پاك نكند و بدان مشغول شود كه در فتاوى نكاح و طلاق و سلم و اجارت كدام درستتر است . و اگر كسى در آن خطا كرده است ، بيش از آن نيست كه مزد وى از دو با يكى آيد - كه رسول ( ص ) گفته است : « هر كه اجتهاد كرد و صواب كرد وى را دو مزد است و اگر خطا كرد يكى بود . » - پس اگر مذهب شافعى گيرد يا آن بو حنيفه ( ره ) صرفه بيش از اين نيست ، و چون اين صفات از خويشتن محو نكند صرفهء اين هلاك دين وى است .
و روزگار چنان شده است كه در شهرى بزرگ يك دو تن بيش نيابد [ 2 ] كه وى رغبت كند در تعلّم بر اين وجه . پس مدرّس را هم عزلت اولىتر است ، كه هر كه علم به كسى آموزد كه وى را قصد دنيا بود همچنان بود كه شمشير به - كسى فروشد كه وى را قصد راه زدن بود . اگر گويد كه « باشد كه وقتى قصد راه دين كند . » همچنان باشد كه گويد : « شايد اين قاطع طريق روزى توبه كند و به غزا شود . » و اگر گويد : « شمشير وى را با توبه نخواند و علم وى را به - خداى خواند . » اين هم غلط است ، كه علم فتاوى خصومات و معاملات و علم كلام و نحو و لغت هيچ كس را به خداى نخواند ، كه اندر اين تحذير و ترغيب در دين نباشد ، بلكه هر يكى از اين تخم حسد و مباهات و كبر و تعصّب در دل
هامش
[ 1 ] خصمى ( « ى » مصدرى ) ، خصومت ، داورى .
[ 2 ] آدمى دانش دوست نيابد .