مىكارد و مىپرورد ، و ليس الخبر كالمعاينة [ 1 ] ، نگاه كن تا كسانى كه بدين علم مشغول بودهاند چگونه بودند و چگونه مردند .
آن علم كه به آخرت دعوت كند و از دنيا باز دارد ، علم حديث و علم تفسير ، و اين علوم باشد كه در مهلكات و منجبات بياوردهايم . لاجرم اين علم مبذول بايد داشت ، كه در همه كس اثر كند ، الّا به نادر كسى كه بهغايت سخت - دل باشد . پس اگر كسى بدين شرط كه گفته آمد اين علم طلبد ، از وى عزلت گرفتن از كبائر عظيم بود [ 2 ] .
پس اگر كسى علم حديث و تفسير و آنچه مهمّ است برخواند ، و هم طلب جاه بر خود غالب بيند ، بايد كه از تعليم بگريزد ، كه اگر چه در تعليم وى ديگران را خير بسيار باشد ، و ليكن هلاك وى بود در آن : وى فداى ديگران باشد ، و از آن جمله بود كه رسول ( ص ) گفت : « خداى دين خود نصرت كند به - كسانى كه ايشان را هيچ نصيب نبود . » و مثل ايشان چون شمع باشد كه سرا به وى روشن بود و وى در سوختن و كاستن باشد .
و بدين سبب بود كه بشر حافى هفت قمطره [ 3 ] از كتب حديث كه سماع داشت ، در زير خاك دفن كرد و حديث بيش روايت نكرد و گفت : « از آن روايت نمىكنم كه شهوت روايت مىبينم از خويشتن ، اگر شهوت خاموشى يافتمى روايت كردمى . » و چنين گفتهاند بزرگان كه « حدّثنا [ 4 ] بابى است از دنيا و هر - كه گويد : ، حدّثنا ، مىگويد : ، مرا در پيشگاه نشانيد . ، » و على ( رض ) به يكى بگذشت ، كه بر كرسى مجلس [ 5 ] مىكرد ، گفت : « اين مىگويد : ، اعرفونى ، - مرا بشناسيد . » و يكى از عمر ( رض ) دستورى خواست تا بامداد پس از نماز صبح مردمان را پند دهد : دستورى نداد . گفت : « از پند دادن نهى مىكنى ؟ » گفت :
هامش
[ 1 ] شنيدن كى بود مانند ديدن ؟
[ 2 ] مردم مستعد را از آموختن محروم كردن گناهى بزرگ است .
[ 3 ] در « ترجمهء احياء » : و براى آن حكايت كردهاند كه [ بشر ] هفده « باردان » پر از كتب احاديث كه آن را سماع كرده بود - دفن كرد . و روايت نكردى و گفتى « مرا آرزوى روايت است » .
[ 4 ] حدثنا ، حديث كرد ما را ( جملهاى كه راويان حديث در نقل حديث گويند ) .
[ 5 ] بر منبر سخن مىگفت .