تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
باشد كه آن در نشاط بيفزايد و ليكن بايد كه آن كسى باشد كه با وى حديث دينى رود و احوال خويش در تقصير دين و در تدبير تيسير اسباب دين مىگويند . امّا با اهل غفلت نشستن - اگر همه يك ساعت بود - زيانكار بود و آن صفا كه در جملهء روز پديد آمده باشد تيره گرداند . رسول ( ص ) گفت : « هر كه به صفت دوست و همنشين خود باشد : بايد كه گوش دارد [ 1 ] كه دوستى با كه دارد . »

آفت پنجم آنكه ثواب عيادت و تشييع جنازه و شدن به دعوت و تهنيت و تعزيت و حقوق مردمان ، فوت شود .

و اندر اين كارها نيز آفت است ، و رسم نفاق و تكلّف به وى نيز راه يافته است ، و كس بود كه خويشتن را از آفات آن نگاه نتواند داشت ، و به شرط آن قيام نتواند كرد : آن كس را عزلت اولىتر . و بسيار كس باشد و بوده است از سلف كه چنين كرده‌اند و اين همه در باقى كرده‌اند [ 2 ] ، كه سلامت خويش در آن ديده‌اند .

آفت ششم آنكه در مخالطت كردن و قيام كردن به حقوق مردمان نوعى از تواضع باشد و در عزلت نوعى از تكبّر بود ،

و باشد كه باعث بر عزلت خواجگى و تكبّر بود و آن كه خواهد كه مردمان به زيارت وى شوند و وى به زيارت مردمان نشود . روايت كرده‌اند كه در بنى اسرائيل حكيمى بود بزرگ ، سيصد و شصت تصنيف كرده بود در حكمت ، تا پنداشت كه وى را به نزديك خداى - تعالى - محلّى [ 3 ] پيدا آمد . وحى آمد به پيغامبر آن روزگار كه « وى را بگوى كه ، روى زمين پربقبقه [ 4 ] و نام و بانگ خويش كردى ، و من اين همه بقبقهء تورا قبول نكنم . ، » پس بترسيد و دست از آن بداشت و در كنجى بنشست خالى و گفت : « اكنون
هامش
[ 1 ] گوش داشتن ، مواظب و مراقب بودن . [ 2 ] در باقى كردن ، رها كردن ، ترك كردن . [ 3 ] محل ، جايگاه ، منزلت . [ 4 ] بقبقه ، جنجال ، آوازه .