گيرد براى عبادت ، روا باشد ، و اگر تواند كه علوم شرع تمام بياموزد وى را عزلت گرفتن خسرانى باشد عظيم ، چه هر كه پيش از علم آموختن عزلت گيرد بيشتر از اوقات به خواب و بيكارى و انديشهء پراكنده ضايع كند ، و اگر همهء روز به عبادت مشغول شود چون علم محكم نكرده باشد از غرور و مكر خالى نباشد در عبادت ، و از انديشهء خطا و محال خالى نبود در اعتقاد ، و خواطرى كه وى را درآيد در حق خداى - تعالى ، بود كه كفر بود يا بدعت و وى نداند .
و در جمله عزلت علما را شايد نه عوام را ، كه عامى چون بيمار شود ، وى را نشايد كه از طبيب بگريزد و چون طبيبى خويش كند زود هلاك - شود .
امّا تعليم كردن ، درجهء آن بزرگ است . عيسى ( ع ) مىگويد كه « هر كه علم داند و بدان كار كند و ديگران را بياموزد ، وى را در ملكوت آسمان عظيم خوانند . » و تعليم با عزلت راست نيايد ، پس تعليم از عزلت اولىتر باشد . و اين به شرط آن بود كه نيّت وى و نيّت متعلّم دين باشد نه طلب جاه و مال .
و بايد كه علمى تعليم كند كه در دين نافع بود و آنكه مهمتر بود فرا پيش - دارد . مثلا چون به طهارت ابتدا كند بگويد كه طهارت جامه و پوست مختصر است [ 1 ] ، و مقصود از وى طهارتى ديگر است وراى اين ، و آن طهارت چشم و گوش و زبان و دست و پاى و ديگر اندامهاست از معاصى . و تفصيل اين بگويد و بفرمايد تا بدان كار كند . اگر كار نكند و علمى ديگر طلب كند ، مقصود وى جاه است . و چون از اين طهارت فارغ شد ، بگويد كه مقصود از اين طهارتى ديگر است وراى اين ، و آن طهارت دل است از دوستى دنيا و از هر چه جز حق - تعالى - است ، و حقيقت لا إله الّا اللّه اين است كه وى را هيچ معبودى نبود مگر خداى - تعالى ، و هر كه دربند هواى خويش است فقد اتّخذ الهه هواه - هواى خويش را به خدايى گرفته است و از حقيقت ايمان محروم است . و وجه گسستن از هوا نشناسد تا هر چه ما در ركن منجيات
هامش
[ 1 ] كماهميت است .