دلير نباشد ، و چون بشنود يا بيند كه آن عالم مىكند دلير شود . و بدين سبب است كه زلّت عالم حرام است حكايت كردن ، دو سبب را : يكى آنكه غيبت بود ، و ديگر آنكه مردمان را دلير كند كه آن حجّت گيرند و بدان اقتدا كنند ، و شيطان به نصرت آن برخيزد و گويد : « تو از فلان عالم محتشمتر و پرهيزگارتر نخواهى - بود . » و شرط عامى آن است كه چون از عالمى تقصيرى بيند ، دو چيز بينديشد :
يكى آنكه بداند كه اگر عالم تقصيرى كند باشد كه علم وى كفّارت آن باشد ، كه علم شفيعى بزرگ است و عامى را علم نيست ، چون عمل نكند بر چه اعتماد - كند ، و ديگر آنكه بداند كه دانستن عالم كه « خوردن مال حرام نشايد » همچون دانستن عامى است كه « خمر خوردن و زنا كردن نشايد » ، و هر كسى در اين قدر كه « خمر خوردن و زنا كردن نشايد » عالم است و خمر خوردن عامى حجت نگردد تا بدان كسى دلير شود ، حرام خوردن عالم همچنين باشد .
و بيشتر دليرى بر حرام كسانى كنند كه ايشان به نام عالم باشند و از حقيقت علم فارغ باشند ، و يا آن را كه مىكنند عذرى و تأويلى دانند كه عوام فهم نكنند : بايد كه عامى بدين چشم نگرد تا هلاك نشود .
و مقصود آن است كه روزگار چنان است كه از صحبت بيشتر خلق حذر بايد كرد ، مثل موسى و خضر ( ع ) كه خضر كشتى سوراخ كرد و موسى انكار - كرد [ 1 ] در قرآن براى اين آورده است . و مقصود آن است كه روزگار چنان است كه در صحبت بيشتر خلق زيان است . پس عزلت و زاويه گرفتن اولىتر بيشتر خلق را .
فايدهء سوم آنكه هيچ شهر ، الّا ما شاء اللّه [ 2 ] ، از خصومت و فتنه خالى نبود ،
و هر كه عزلت گرفت از فتنه برست ، و چون مخالطت كند در ميان مردمان به فتنه افتد
هامش
[ 1 ] اشاره است به داستان همراه شدن موسى با خضر ( قرآن ، سورهء كهف ) كه خضر همراهى او را پذيرفت به شرط آنكه موسى از وى هيچ چيز نپرسد ، تا آنگه كه در كشتى نشستند و خضر بوم كشتى را سوراخ كرد . موسى به چشم انكار در اين كار نگريست و گفت : « كشتى بشكستى تا مردمان آن را به آب بكشى ؟ » و سپس معلوم شد كه خضر آن كشتى را عيبناك ساخت تا به دست پادشاهى نيفتد كه « هر كشتى كه بىعيب بودى مىبگرفت به ناحق . » ( كشف الاسرار ، سورهء كهف آيهء 66 به بعد )
[ 2 ] مگر آنچه خدا بخواهد .