گفت : « عافيت روزى باشد كه بر من معصيتى نرود . » و يكى را در وقت مرگ پرسيدند : « چگونهاى ؟ » گفت : « چگونه باشد حال كسى كه به سفرى دراز مىشود بىزاد ، و به گورى تاريك مىشود بىمونس ، و به پادشاهى عادل مىشود بىحجت . » حسان بن أبي سنان ( رض ) را گفتند : « چگونهاى ؟ » گفت :
« چگونه باشد حال كسى كه لا بدّ است كه بميرد و وى را برانگيزند و حساب خواهند . » و ابن سيرين ( ره ) يكى را گفت : « چگونهاى ؟ » گفت : « چگونه بود كسى كه پانصد درم وام دارد ، عيالوار است و هيچ چيز ندارد . » ابن سيرين به خانه شد و هزار درم بياورد و به وى داد و گفت : « پانصد درم به وامخواه ده و پانصد درم بر عيال نفقه كن و عهد كردم كه نيز با كس نگويم [ 1 ] چگونه - اى ؟ ، » و اين از آن كرد كه ترسيد كه اگر تيمار وى ندارد در پرسيدن منافق بود .
و بزرگان گفتهاند كه « كسانى ديديم كه هرگز يكديگر را سلام نكردندى ، و اگر يكى بر ديگرى حكم كردى به هر چه داشتى منع نكردى ، اكنون قومىاند كه يكديگر را چندان زيارت كنند و بپرسند - تا از مرغ در خانه بپرسند - و اگر با يكديگر به يك درم سيم گستاخى كنند [ 2 ] جز منع نبينند ، و اين نباشد الّا نفاق . » پس چون خلق بدين صفت شدهاند ، هر كه با ايشان مخالطت كند : اگر موافقت كند در اين نفاق و دروغ شريك بود ، و اگر مخالفت كند وى را دشمن گيرند و گرانجان خوانند و همه به غيبت وى مشغول شوند و دين وى در سر ايشان مىشود و دين ايشان در سر وى .
معصيت چهارم كه به سبب مخالطت لازم آيد ، آن است كه با هر كه بنشينى صفت وى با تو [ 3 ] سرايت كند
چنان كه تو را خبر نبود ، و طبع تو از طبع وى بدزدد چنان كه تو ندانى ، و آن باشد كه تخم بسيارى معصيت بود - ، چون نشست
هامش
[ 1 ] نيز ، ديگر كسى را نگويم . . .
[ 2 ] گستاخى كردن ، جسارت و بىپروايى كردن .
[ 3 ] با تو ، به تو .