تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
« مرا كارى افتاده است كه آن مرا از خلق مشغول بكرده است [ 1 ] . » گفت : « چرا به - نزديك حسن نروى و سخن وى بنشنوى ؟ » گفت : « اين كار مرا از حسن و مردمان مشغول بكرده است . » گفت : « چرا و اين چه كار است ؟ » گفت : « هيچ وقت نيست كه نه از خداى بر من نعمتى است و نه از من گناهى است : آن نعمت را شكر مىكنم و آن گناه را استغفار مىكنم ، نه به حسن مىپردازم و نه به مردمان . » گفت : « جاى نگاه دار ، كه تو از حسن فاضل‌ترى و فقيه‌ترى . » و هرم بن حيّان به نزديك اويس قرنى ( رض ) شد ، اويس گفت : « به چه آمدى ؟ » گفت : « آمدم تا از تو بياسايم . » اويس گفت : « هرگز ندانستم كه كسى باشد كه خداى - تعالى - را بداند و بشناسد و به ديگرى بياسايد . » و فضيل ( ره ) گفت : چون تاريكى شب در آيد ، شادى به دل من در - آيد ، گويم : « تا روز در خلوت بنشينم با خداى - تعالى . » ، و چون روشنايى روز پديد آيد ، اندوه در دل من پيدا شود ، گويم كه « اكنون مردمان مرا از وى مشغول كنند . » و مالك دينار ( رض ) گويد كه « هر كه حديث كردن با خداى - تعالى - به - مناجات ، دوست‌تر از آن ندارد كه از حديث كردن با مخلوقان ، علم وى اندك است و دلش نابيناست و عمرش ضايع است . » و يكى از حكما مىگويد : « هر كه را تقاضاى آن بود كه كسى را بيند و با وى نشيند ، از نقصان وى بود ، كه دلش از آنچه مىبايد خالى است و از بيرون مددى مىخواهد . » و گفته‌اند : « هر كه را انس به مردمان بود ، وى از جملهء مفلسان است . » پس از اين جمله بدانى كه هر كه را قدرت آن است كه بر دوام ذكر انس حاصل كند به حق - تعالى ، يا به دوام فكرت علم و معرفت حاصل كند به - جلال و جمال وى ، اين از هر عبادت كه به خلق تعلق دارد بزرگتر ، كه غايت همهء سعادتها آن است كه كسى بدان جهان شود و انس و محبت حق - تعالى - بر وى غالب شده باشد ، و انس به ذكر تمام شود ، و محبّت ثمرهء معرفت است و معرفت ثمرهء فكرت است ، و اين همه به خلوت راست آيد .
هامش
[ 1 ] از خلق به حق مشغول كرده است .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 437 | الغزالي