تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨

فايدهء دوم آنكه به سبب عزلت از بسيارى معصيتها برهد ،

و چهار معصيت است در مخالطت كه از آن هر كسى نرهد :

معصيت اول - غيبت كردن يا شنيدن ،

و آن هلاك دين است .

معصيت دوم - امر معروف و نهى منكر ،

كه اگر خاموش باشد يا فاسق و يا عاصى گردد و اگر انكار كند در بسيارى خصومت و وحشت افتد .

معصيت سوم - ريا و نفاق ، كه در مخالطت آن لازم آيد :

كه اگر با خلق مدارا نكند وى را برنجانند ، و اگر مدارا كند زود به ريا افتد - كه جدا كردن مداهنت و ريا از مدارا سخت دشوار است ، و اگر با دو دشمن سخن گويد ، و با هر يكى موافقت كند دو روى باشد ، و اگر نكند از دشمنى ايشان خلاص نيابد ، و كمترين آن باشد كه هر كه را بيند مىگويد [ 1 ] كه « هميشه آرزومندم » - و غالب آن بود كه دروغ است - اگر به مثل آن نگويد مستوحش شوند و اگر تو نيز گويى [ 2 ] نفاق و دروغ باشد ، و كمترين آن بود كه از هر كسى همىپرسد كه « تو چگونه‌اى و قومت چگونه‌اند ؟ » و به باطن از اندوه ايشان - تا چگونه‌اند - فارغ باشد ، و اين محض نفاق باشد . ابن مسعود ( رض ) گويد : « كس باشد كه بيرون شود و با كسى كارى دارد ، چندانى ثنا و مردمى بگويد آن كس را به نفاق كه دين در سر آن كار بدهد و باز خانه شود حاجت روا شده و خداى - تعالى - را به خشم آورده . » سرىّ سقطى مىگويد : « اگر برادرى به نزديك من آيد و من دست به محاسن فروآرم تا راست شود : بترسم كه در جريدهء منافقان نام من ثبت - كنند . » و فضيل جايى تنها نشسته بود ، يكى به نزديك وى شد . گفت : « به چه آمدى ؟ » گفت : « براى آسايش و مؤانست به ديدار تو . » گفت : « به خداى كه اين
هامش
[ 1 ] آن كس مىگويد . [ 2 ] اگر تو نيز بگويى « هميشه آرزومند ديدارم . »