رنجى رسد ، همه اندامها آگاهى يابد و رنجور شود . » و گفت : « هر كه خواهد كه از دوزخ خلاص يابد ، بايد كه چون مرگ وى را دريابد بر كلمهء شهادت دريابد ، و هر چه نپسندد كه با وى كنند با هيچ مسلمان نكند . » و موسى ( ع ) گفت : « يا رب ، از بندگان تو كه عادلتر ؟ » گفت : « آنكه انصاف از خويشتن بدهد . »
حق دوم آنكه هيچ مسلمان از دست و زبان وى نرنجد .
رسول ( ص ) گفت :
« دانيد كه مسلمان كه بود ؟ » گفتند : « خداى و رسول وى بهتر دانند . » گفت :
« آنكه مسلمانان از دست و زبان وى آسوده باشند . » گفتند : « پس مؤمن كه بود ؟ » گفت : « آنكه مسلمانان را بر وى ايمنى بود در تن و مال خويش . » گفتند :
« پس مهاجر كه بود ؟ » گفت : « آنكه از كار بد بريده بود . » و گفت : « حلال نيست كسى را كه به يك نظرت اشارت كند كه مسلمانى از آن برنجد ، و حلال نيست كه چيزى كند كه مسلمانى بهراسد و بترسد . » و مجاهد ( رض ) گويد : خداى - تعالى - خارش و گر بر دوزخيان افكند تا خويش را مىخارند تا استخوان پديدار آيد ، پس منادى كنند كه « اين رنج چگونه است ؟ » گويند : « صعب است . » گويند : « اين بدان است كه مسلمانان را همىرنجانيديد در دنيا . » و رسول ( ص ) گفت : « يكى را ديدم در بهشت همىگرديد - چنان كه خواست - كه [ 1 ] درختى از راه مسلمانان ببريده بود تا كسى را رنجى نرسد . »
حق سوم آنكه بر هيچ كس تكبّر نكند ،
كه خداى - تعالى - متكبّران را دشمن دارد . و رسول ( ص ) گفت : « وحى كرد به من كه تواضع كن تا هيچ كس بر هيچ كس فخر نكند . » و از اين بود كه رسول ( ص ) با زن بيوه و با مسكين مىرفتى تا آنگاه كه حاجت ايشان روا كردى . و نبايد كه به هيچ كس به چشم حقارت نگرد ، كه باشد كه آن كس ولىّ حق - تعالى - باشد و وى نداند ، كه خداى -
هامش
[ 1 ] كه ، به اين علت كه ، به پاداش آنكه .