آن جفا عظيمتر . » گفت : « چون بيازمودم ، همچنين ديدم . »
حق هفتم آنكه دوست خود را به دعا ياد دارى
هم در زندگانى و هم پس از مرگ - و همچنين فرزندان وى را و اهل وى را . و چنان كه خود را دعا كنى ، وى را نيز دعا كن ، كه به حقيقت آن دعا خود را كرده باشى ، كه رسول ( ص ) مىگويد : « هر كه برادر خود را دعا كند اندر غيبت ، فريشته مىگويد :
، تو را نيز ، - و در روايتى ديگر - خداى - تعالى - گويد : ، ابتدا به تو كنم . ، » و گفت : « دعاى دوستان در غيبت [ 1 ] رد نكنند . » ابو دردا ( رض ) مىگويد : « هفتاد دوست را نام برم در سجود ، و همه را دعا گويم يك يك . » و گفتهاند : « برادر آن باشد كه پس از مرگ تو ، همگنان به ميراث تو مشغول - شوند ، و وى به دعا ، و دل در آن بسته تا حق - تعالى - با تو چه كند ؟ » و رسول ( ص ) مىگويد : « مثل مرده چون كسى باشد كه غرق شده باشد و دست به هر جايى همىزند ، وى نيز منتظر دعايى باشد از فرزندان و اهل و دوستان ، و آن دعاى زندگان چون كوههاى نور به گور مردگان رسد . » و در خبر است كه « دعاها به مردگان عرضه مىكنند ، بر طبقهاى از نور ، و مىگويند : ، اين هديهء فلان است . ، همچنان شاد مىشوند كه زنده به هديه . »
حق هشتم وفاى دوستان نگاه داشتن است .
و معنى وفادارى يكى آن بود كه پس از مرگ از اهل و فرزند و دوستان وى غافل نباشى . پير زنى به نزديك رسول ( ص ) شد ، وى را [ 2 ] اكرام كرد . عجب داشتند از آن ، گفت : « وى به روزگار خديجه به نزديك ما آمدى ، و كرم عهد از ايمان است . » و ديگر وفا آن بود كه هر كه به دوست وى تعلّق دارد - از فرزند و شاگرد و بنده - بر همه شفقت كند ، و اثر آن در دل وى بيش بود از شفقت - كردن بر وى .
هامش
[ 1 ] دعاى دوست در غياب دوست .
[ 2 ] پير زن را .