تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
و ديگر آنكه اگر جاهى و حشمتى و ولايتى فرارسد ، همان تواضع كه مىكرد - نگاه دارد ، و بر دوستان تكبّر نكند . و ديگر وفا آن بود كه دوستى بر دوام نگاه دارد و به هيچ چيز بنبرد ، كه شيطان را هيچ كار مهم‌تر از آن نيست كه ميان برادران وحشت [ 1 ] انگيزد ، چنان كه حق - تعالى - مىگويد :
انَّ الشَّيطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ
[ 2 ] . و يوسف ( ع ) گفت :
مِنْ بَعْدِ انْ نَزَغَ الشَّيطانُ بَيْنى و بَينَ اخْوَتى
[ 3 ] . و ديگر وفا آن بود كه تخليط هيچ كس در حقّ او نشنود و نمّام را دروغزن دارد . و ديگر وفا آن بود كه با دشمن وى دوستى نكند ، بلكه دشمن وى را خود دشمن خويش داند ، كه هر كه با كسى دوست بود بايد با دشمن وى نيز دشمنى - كند ، اگر با دشمن وى دوستى كند ، آن دوستى ضعيف بود .

حق نهم آنكه تكلّف از ميان برگيرد و با دوست همچنان بود كه تنها باشد :

اگر از يكديگر هيچ حشمت دارند ، آن دوستى ناقص بود . و امير المؤمنين على ( رض ) مىگويد : « بترين دوستان آن بود كه تو را حاجت بود به عذر - خواستن از وى و تكلّف كردن براى وى . » و جنيد ( ره ) گفت كه « بسيار برادران ديدم ، هيچ دو برادر نديدم كه ميان ايشان حشمتى بود كه نه از آن بود كه در يكى از ايشان علّتى بود . » و گفته‌اند : « زندگانى با اهل دنيا به ادب كن ، و با اهل آخرت به علم ، و با اهل معرفت چنان كه خواهى . » و گروهى از صوفيان با يكديگر صحبت داشته‌اند بدان شرط كه اگر يكى بر دوام روزه دارد يا نان خورد ، يا همه شب بخسبد يا نماز كند ، آن ديگرى نگويد كه چرا چنين بود .
هامش
[ 1 ] وحشت ( در مقابل « انس » ) ، رميدگى . [ 2 ] ( قرآن ، 17 - 53 ) ، كه ديو در آغالش ( خصومت ) ساختن و تباهى است ميان ايشان . [ 3 ] ( قرآن ، 12 - 100 ) ، پس آن تباهى و آغالش ( خصومت ) كو ديو افكند ميان من و ميان برادران من .