و در جمله معنى دوستى حق - تعالى - يگانگى است ، و در يگانگى تكلّف نباشد .
حق دهم آنكه خويشتن را از همهء دوستان كمتر شناسد ،
و از ايشان هيچ چيز چشم ندارد ، و هيچ مراعات نبيوسد [ 1 ] ، و به همه حقها قيام كند ، كه يكى پيش جنيد مىگفت كه « برادران در اين روزگار عزيز شدهاند و نايافت . » چند بار بگفت ، جنيد گفت : « اگر كسى خواهى كه مئونت و رنج تو همىكشد عزيز [ 2 ] است ، و اگر كسى خواهى كه تو مئونت و رنج او كشى ، اين چنين بسيار هستند نزديك من . » و بزرگان چنين گفتهاند كه « هر كه خواهد كه خود را فوق دوستان دارد ، بزهكار شود و ايشان نيز بزهكار شوند در حق وى ، و اگر مثل ايشان داند ، هم وى رنجور شود و هم ايشان ، و اگر دون ايشان داند به راحت و سلامت باشد ، هم وى و هم ايشان . » و بو معاوية الأسود گفت كه « دوستان من همه از من بهترند كه ايشان مرا مقدّم دارند بر خويشتن و فاضلتر دانند . »
باب سوم - اندر حق مسلمانان و همسايگان و خويشاوندان و بندگان
بدان كه حق هر كسى بر قدر نزديكى وى بود ، و نزديكى را درجات است و حقوق بر مقدار آن بود ، و رابطهء قوىترين برادرى براى خداى است ، و حقوق آن گفته آمده است . و با كسى كه دوستى نبود و ليكن قرابت اسلام باشد اين را نيز حقوق است :
[ حقوق مسلمانان ]
حق اول آنكه هر چه به خويشتن نپسندد به هيچ مسلمان نيز نپسندد .
كه رسول ( ص ) مىگويد : « مثل مؤمنان جمله چون يك تن است : چون يك اندام را
هامش
[ 1 ] بيوسيدن : اميد داشتن .
[ 2 ] عزيز ، كمياب .