و در بنى اسرائيل دو دوست بر كوه عبادت كردندى . يكى به شهر آمد تا چيزى خرد ، چشم وى بر زنى خراباتى افتاد ، و عاشق شد و درماند ، و با وى به هم بنشست . چون چند روز برآمد ، آن ديگر به طلب وى بيامد ، و حال وى بشنيد ، به نزديك وى شد . وى از خجلت گفت : « من تو را نمىدانم . » گفت : « اى برادر ، دل مشغول مدار كه مرا بر تو هرگز آن شفقت و دوستى نبوده است كه اكنون هست . » و دست به گردن وى درآورد و وى را بوسه همىداد . چون آن شفقت از وى بديد و بدانست كه از چشم وى نيفتاده است ، برخاست و توبه - كرد و با هم برفتند .
پس طريقت بوذر به سلامت نزديكتر است ، امّا اين طريقت لطيفتر است و فقيهتر ، كه اين لطف ، راهى بود به توبهء وى . و به روز درماندگى كه به برادران حاجت آيد ، چگونه فروگذارند ؟ امّا وجه فقه آن است كه دوستى چون بسته - شد همچون قرابت است ، و نشايد قطع رحم كردن به سبب معصيت . و براى اين گفت حق - تعالى :
فَان عَصَوْكَ فَقُل انّى برئ مِمّا تَعْمَلونَ
« 1 » - گفت اگر عشيرت و خويشان تو عاصى شوند در تو ، گوى : « بيزارم از عمل شما . » نگفت « از شما بيزارم . » و أبو دردا ( رض ) را گفتند كه « برادرت معصيت كرد ، چرا وى را دشمن ندارى ؟ » گفت : « معصيت وى را دشمن دارم ، امّا وى برادر من است . » امّا در ابتدا با چنين كس برادرى نبايد كرد ، كه برادرى ناكردن خيانت نيست اما صحبت قطع كردن خيانت است و فرو گذاشتن حقّى است كه ثابت شده است .
امّا خلاف نيست كه اگر تقصيرى در حق تو كند عفو كردن اولىتر ، و چون عذر خواهد - اگر چه دانى كه دروغ مىگويد - فرا بايد پذيرفت . و رسول ( ص ) مىگويد : « هر كه برادر وى از وى عذر خواهد و نپذيرد ، بزه وى همچون بزه كسى باشد كه اندر راه مسلمانان باژ استاند . » و رسول ( ص ) گفت : « مؤمن زود خشمگين شود و زود خشنود گردد . » و بو سليمان دارانى فرا مريد خويش گفت :
« چون از دوست جفا بينى ، عتاب مكن ، كه باشد كه اندر عتاب سخنى شنوى از
هامش
( 1 ) قرآن ، 26 - 216 .