حق ششم عفو كردن از زلّت و تقصير .
و بزرگان گفتهاند : اگر برادرى تقصيرى در حق تو كند ، هفتاد گونه عذر وى از خويش بخواه ، اگر نفس تو نپذيرد ، با خويشتن بگوى : ، اينت بدخوى و بدگوهر كسى كه تويى ، كه برادر تو هفتاد عذر بخواست و نپذيرفتى ! ، و اگر تقصير بدان بود كه بر وى معصيتى رود ، وى را به لطف نصيحت كن تا دست باز دارد : اگر ندارد و اصرار كند خود ناديده انگار ، و اگر اصرار را مداومت كند ، نصيحت كن . اگر فايده ندارد ، صحابه ( رض ) را در اين مسئله خلاف است كه چه بايد كرد . مذهب بوذر ( رض ) آن است كه از وى ببايد بريد كه مىگويد : « وى را براى خداى - تعالى - دوست مىداشتم ، اكنون براى خداى - تعالى - وى را دشمن مىدارم . » و أبو دردا و جماعتى از صحابه ( رض ) گفتهاند كه « قطيعت نبايد كرد ، كه اميد آن باشد كه از آن بگردد ، امّا در ابتدا با چنين كس برادرى نبايد بست ، چون بسته شد زود قطع نبايد كرد . » و إبراهيم نخعى ( رض ) مىگويد : « به گناهى كه برادرت بكند وى را مهجور مكن ، كه امروز بكند ، و فردا دست بدارد . » و در خبر است كه رسول ( ص ) گفت : « حذر كنيد از زلّت عالم و از وى مبريد ، و چشم مىداريد كه زود از آن باز گردد . » و دو برادر بودند از بزرگان دين : يكى به هواى دل بر مخلوقى مبتلا شد ، آن ديگر برادر را گفت : « دل من بيمار شد ، اگر خواهى كه عقد برادرى قطع كنى بكن . » گفت : « معاذ اللّه كه من به يك گناه از تو قطع كنم . » و با خويشتن عهد كرد كه هيچ طعام و شراب نخورد تا آنگاه كه حق - تعالى - وى را از آن عافيت ندهد . چهل روز هيچ نخورد و دعا مىكرد . پس پرسيد كه « حال چيست ؟ » گفت : « همچنان . » وى بر آن صبر همىكرد ، و گرسنگى مىكشيد و تن وى مىگداخت تا آنگاه كه آن برادر بيامد و گفت : « خداى - تعالى - كفايت كرد ، و دل من از آن عشق سرد گردانيد . » پس وى طعام و شراب بخورد .
و يكى را گفتند : « برادر تو از راه دين بگرديد و اندر معصيتى افتاد ، چرا از وى بنبرى ؟ » گفت : « وى را به برادر امروز حاجت است كه افتاده است :
دست از وى چون بدارم ؟ بلكه دست وى بگيرم تا وى را به تلطّف از دوزخ برهانم . »