حق چهارم آنكه به زبان شفقت و دوستى اظهار كند .
رسول ( ص ) مىگويد :
« اذا احبّ احدكم اخاه فليخبره » ، هر كه كسى را دوست دارد بايد كه وى را خبر دهد . و براى اين گفت تا دوستى او نيز در دل آن كس پيدا آيد و آنگاه از ديگر جانب دوستى نيز مضاعف شود . پس بايد كه همه احوال وى به زبان بپرسد ، و در شادى و اندوه فرا نمايد كه با وى شريك است ، و شادى و اندوه وى چون شادى و اندوه خود داند ، و چون وى را آواز دهد به نام نيكوترين خواند ، و اگر وى را خطايى بود [ 1 ] آن گويد كه او دوستتر دارد . عمر ( رض ) گفت :
« دوستى برادر تو به سه چيز صافى شود : يكى آنكه وى را به نام نيكوترين خوانى ، و به سلام ابتدا كنى ، و در نشست وى را تقديم كنى . » كه اين از آن جمله بود كه بر وى ثنا كنى در غيبت وى ، و بر جايى كه وى دوست دارد ننشينى ، و همچنين بر اهل و فرزند و احوال وى و هر چه به وى تعلّق دارد ثنا گويى - كه اين اثرى عظيم دارد در دوستى - و بر هر نيكويى كه كند بايد كه شكر گويى . على ( رض ) مىگويد : « هر كه برادر خود را بر نيّت نيكو شكر نكند ، بر كار نيكو هم شكر نكند . » و بايد كه در غيبت وى ، وى را نصرت كند و سخن متعنّت بر وى رد كند : و وى را همچون خويشتن داند . و جفاى عظيم باشد كه در پيش كسى سخن دوست وى مىگويند به زشتى ، و وى خاموش همىباشد . و اين همچنان باشد كه بيند كه وى را مىزنند - و وى يارى نكند و خاموش مىباشد - و زخم سخن عظيمتر است .
و يكى مىگويد : « هرگز از دوست سخن نگفتم كه نه تقدير كردم [ 2 ] كه وى حاضر است و مىشنود ، تا [ 3 ] آن گفتم كه خواستم كه وى بشنود . » ابو دردا ( رض ) دو گاو را ديد كه در زمينى بسته بودند ، چون يكى بايستادى ديگرى نيز بايستادى . بگريست و گفت : « برادران از بهر خداى همچنين بايد كه باشند ، با يكديگر در ايستادن و رفتن موافقت كنند . »
هامش
[ 1 ] اگر وى را لقبى و شهرتى باشد .
[ 2 ] تقدير كردن ، فرض كردن .
[ 3 ] تا ، در نتيجه .