خداى - تعالى - از تو داند او بداند ، و چنان كه خداى - تعالى - مىپوشاند بر تو او نيز بپوشاند . » و يكى سرّى با دوستى بگفت ، گفت : « ياد گرفتى ؟ » گفت :
« نه ، فراموش كردم . » و گفتهاند : « هر كه در چهار وقت بگردد ، دوستى را نشايد :
در وقت رضا و در وقت خشم و در وقت طمع و در وقت هواى شهوت ، بلكه بايد كه بدين وقتها و سببها حق تو فروننهد . » و عبّاس فرا پسر خويش ، عبد اللّه ( رض ) ، گفت : « عمر ( رض ) تو را به - خود نزديك مىدارد ، و بر پيران تقديم مىكند ، زنهار تا پنج چيز نگاه دارى ، هيچ سرّ وى آشكارا نكنى ، و در پيش وى كس را غيبت نكنى ، و با وى هيچ دروغ نگويى ، و هر چه فرمايد تو را خلاف نكنى ، و هرگز بايد كه از تو هيچ خيانت و خلاف نبيند . » و بدان كه هيچ چيز دوستى را چنان تباه نكند كه مناظره و خلاف كردن در هر حديثى . و معنى رد كردن سخن بر دوست خويش آن بود كه وى را احمق و جاهل گفته باشى ، و خود را عاقل و فاضل ، و بر وى تكبّر كرده باشى و به چشم حقارت در وى نگرسته ، و اين به دشمنى نزديكتر بود از آنكه به دوستى .
و رسول ( ص ) مىگويد : « با برادر خود در آنچه همىگويد خلاف مكن ، و با وى مزاح مكن ، و در هر وعده كه دهى خلاف مكن . » و بزرگان چنين گفتهاند : « چون فرا برادر خود را گويى برخيز ، گويد تا كجا [ 1 ] ، وى صحبت را نشايد ، بلكه بايد كه برخيزد و نپرسد . » بو سليمان دارانى مىگويد : « دوستى داشتم ، هر چه خواستمى بدادى . يك بار گفتم : به چيزى حاجت است . ، گفت : چند مىبايد ؟ ، حلاوت دوستى وى از دل من بيرون شد . » و در جمله ، بدان كه قوام محبّت به موافقت است اندر هر چه موافقت توان كرد [ 2 ] .
هامش
[ 1 ] اگر گويد : تا كجا ( تا كجا رويم ؟ كه به كجا رويم ؟ ) .
[ 2 ] قوام محبت به موافقت در همهء موافقتكردنيهاست .