است و در روى احمق نگرستن خطيئت است . » و احمق آن بود كه حقيقت كارها بنداند و چون فرا وى گويى فهم نكند .
خصلت دوم خوى نيكو بود ،
كه از بدخوى سلامت نبود و چون آن خوى بد او بجنبد حقّ تو فرونهد و باك ندارد .
خصلت سوم آنكه بصلاح [ 1 ] باشد ،
كه هر كه بر معصيت مصرّ بود از خداى نترسد ، و هر كه از خداى نترسد بر وى اعتماد نباشد . و خداى مىگويد :
و لا تُطِعْ مَنْ اغفَلْنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ
« 1 » ، طاعت مدار كسى را كه وى را از ذكر خويش غافل كردهايم ، و از پس هواى خويش است . و اگر مبتدع بود از وى دور بايد بود ، كه بدعت وى سرايت كند و يا شومى وى [ 2 ] فرارسد . و هيچ بدعت از اين عظيمتر نيست كه اكنون پيدا آمده است ، كه گروهىاند كه مىگويند : « با خلق خداى - تعالى - داورى نبايد كرد و هيچ كس را از فسق و معصيت باز نبايد داشت ، كه ما را با خلق خداى - تعالى - خصومت نيست و در ايشان تصرّف كردن روى نيست . » و اين سخن تخم اباحت است ، و اين سرّ زندقه است ، و اين بدعت عظيمتر است : البته با اين قوم مخالطت نبايد كرد ، كه اين سخنى است كه موافق طبع است و شيطان به معاونت اين را در دل بيارايد و به زودى به اباحت صريح كشد .
و جعفر صادق ( رض ) گفته است : « از صحبت پنج كس حذر بايد كرد :
يكى دروغزن ، كه هميشه با وى در غرور [ 3 ] باشى ، و ديگر احمق ، كه آن وقت كه سود تو خواهد ، زيان كند و نداند ، و بخيل كه بهترين وقت از تو ببرد ، و بددل [ 4 ] كه اندر وقت حاجت تورا ضايع بماند [ 5 ] ، و فاسق كه به يك لقمه تورا بفروشد ، و به كمتر از يك لقمه نيز بفروشد . » گفتند : « آن چيست [ 6 ] ؟ » گفت : « طمع
هامش
[ 1 ] بصلاح ، صالح ، نيكوكار .
[ 2 ] شومى بدعت .
[ 3 ] غرور ، فريب .
[ 4 ] بددل ، ترسو .
[ 5 ] بماند ( متعدى ) ، بگذارد ، بهلد .
[ 6 ] كمتر از يك لقمه چيست ؟
( 1 ) قرآن ، 18 - 28 .