تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
بيشتر بود گرفته‌تر باشى و چون از حدّ درگذرد زبان بازگيرى و اعراض كنى ، و در حق ظالم مبالغت بيشتر كنى از آنكه در حق فاسق - مگر كسى كه ظلم خاصّ بر حقّ تو كند ، آنگاه عفو كردن و احتمال كردن نيكوتر بود . و سيرت سلف اندر اين مختلف بوده است : گروهى مبالغت كرده‌اند اندر درشتى ، براى صلابت دين را و سياست شرع را . و احمد بن حنبل از اين بود [ 1 ] ، كه با حارث محاسبى خشم گرفت كه تصنيف كرد در كلام و بر معتزله رد كرد ، و گفت : « در كتاب بيشتر شبهت ايشان بيان كنى ، آنگاه جواب دهى ، باشد كه كسى آن شبهت بر خواند و در دل وى افتد . » و يحيى معين گفت : « من از كسى چيزى نخواهم ، اما اگر سلطان [ 2 ] چيزى به من دهد بستانم . » با وى خشم گرفت و زبان باز گرفت تا عذر خواست و گفت [ 3 ] : « طيبت و مزاح مىكردم . » گفت : « خوردن از دين است [ 4 ] و با دين بازى مكنيد . » و گروهى بوده‌اند كه همه را به چشم رحمت نگريسته‌اند ، و اين به نيّت و انديشه بگردد : كه كسى كه نظر وى از توحيد بود ، همه را در قبضهء قهر ربوبيّت مضطر بيند ، به چشم رحمت نگرد و اين نيز بزرگ است ، و ليكن جاى غرّه شدن احمقان است ، كه كسى باشد كه مداهنت بود در اندرون وى ، و پندارد كه توحيد است ، و نشان توحيد آن بود كه اگر وى را بزند و مال وى ببرد و استخفاف كند و زبان به وى دراز كند ، خشم نگيرد ، و هم به چشم شفقت نگرد ، چون از توحيد و ضرورت خلق مىنگرد . چنان كه رسول ( ص ) را دندان
هامش
[ 1 ] از اين گروه بود . [ 2 ] در « ترجمهء احياء » : و احمد حنبل براى كمتر سخنى بزرگان را مهجور كردى [ حتى ] يحيى معين را مهجور كرد بدانكه گفت : « من از كسى چيزى نخواهم و اگر ديو بر من چيزى آرد ازو بستانم . » ( ربع عادات ، كتاب پنجم ، باب اول ) ، شايد « سلطان » مصحف « شيطان » ( ديو ) باشد ، به قرينهء « ترجمهء احياء » . [ 3 ] احمد حنبل بر يحيى معين خشم گرفت و با او سخن نگفت تا يحيى معين عذر خواست و گفت . . . [ 4 ] ظاهرا مقصود اين است كه روزى خوردن نيز مشمول احكام دينى است . و اگر خوانده شود « خوردن ( با كسرهء اضافه ) از دين است » به معنى خوردن از قبل دين يا استئكال خواهد بود كه دربارهء آن اين حديث از على ( ع ) روايت شده است : المستأكل بدينه حظه من دينه ما يأكله ، كسى كه از قبل دين خود خورد ، بهره‌اش از دين خود همان خوراك اوست .