دشمنى وى مهم بود ، تا خلق را از وى نفرت افتد . و اولىتر آن بود كه وى را سلام - نگويند و با وى نيز سخن نگويند و سلام وى را جواب ندهند ، كه چون دعوت كند شرّ وى متعدّى بود ، اما اگر عامى بود و دعوت نكند كار وى سهلتر باشد .
در درجهء چهارم معصيتى است كه در آن رنج خلق باشد ،
چون ظلم و گواهى به دروغ و حكم به ميل [ 1 ] و هجا كردن در شعر و غيبت كردن و تخليط كردن ميان مردمان ، از اين قوم اعراض كردن و با ايشان درشتى كردن سخت نيكو بود ، و دوستى كردن با ايشان سخت مكروه باشد و به درجهء حرام برسد - اندر ظاهر فتوى - كه اين در ضبط تكليف نيايد .
در درجهء پنجم كسى باشد كه به شراب خوردن و فسق كردن مشغول بود
و كسى را از وى رنجى نباشد ، كار وى سهلتر بود و با وى تلطّف و نصيحت اولىتر ، اگر اميد قبول بود ، و اگر نه ، اعراض بايد كرد امّا جواب سلام باز بايد داد ، و لعنت نشايد كرد . كه در روزگار رسول ( ص ) يكى چند بار شراب خورد و وى را حد زدند . يكى از صحابه وى را لعنت كرد و گفت : « چند خواهد بود آن فساد وى ؟ » رسول ( ص ) وى را نهى كرد و گفت : « وى را خود شيطان خصم بس است ، تو نيز يار شيطان مباش بر وى ! »
باب دوم - در حقوق صحبت و شرائط آن
بدان كه هر كسى صحبت و دوستى را نشايد ، بلكه
بايد كه صحبت با كسى دارى كه اندر وى سه خصلت بود :
خصلت اول عقل باشد ،
كه در صحبت احمق هيچ فايده نباشد و به آخر به وحشت [ 2 ] كشد ، كه احمق آن وقت كه خواهد كه با تو نيكويى كند باشد كه كارى كند - به - احمقى - كه زيان تو در آن بود و نداند . و گفتهاند : « از احمق دور بودن قربت
هامش
[ 1 ] به دلخواه ( در مقابل « به شرع » ) .
[ 2 ] وحشت ، رميدگى .