كه دانشمندان و علويان و صوفيان و پارسا آن و خدمتكاران و دوستان ايشان را دوست دارد ، براى خداى - تعالى - دوست داشته باشد . و ليكن مقدار دوستى به فدا كردن مال و جاه پديد آيد [ 1 ] . كس بود كه ايمان و دوستى وى چنان قوى بود كه همه مال به يك راه بدهد ، چنان كه أبو بكر صديق ( رض ) ، و كس باشد كه يك نيمه بدهد ، چنان كه عمر ( رض ) ، و كس بود كه اندكى بيش نتواند - داد ، و دل هيچ مؤمن از اصل اين دوستى خالى نباشد ، اگر چه ضعيف بود .
پيدا كردن دشمنى براى حق - تعالى - كه كدام بود
بدان كه هر كه مطيعان را دوست دارد براى خداى - تعالى - به ضرورت كافران و فاسقان و ظالمان را دشمن دارد هم از براى حق - تعالى ، كه هر كه كسى را دوست دارد ، دوست وى را دوست دارد ، و دشمن وى را دشمن ، و حق - تعالى - اين قوم را دشمن دارد .
پس اگر مسلمانى باشد فاسق ، بايد كه براى مسلمانى وى را دوست دارد و براى فسق وى را دشمن دارد ، و ميان دوستى و دشمنى جمع كند ، چنان كه اگر كسى يك فرزند وى را خلعت دهد و يك فرزند را جفا كند و زخم زند ، از وجهى وى را دوست دارد و از وجهى دشمن ، و اين محال نبود . چه ، اگر كسى سه فرزند دارد : يكى زيرك و فرمانبردار ، و يكى ابله و نافرمان ، و يكى ابله و فرمانبردار ، از آن يكى را دوست دارد ، و يكى را دشمن ، و اين سوم را از وجهى دوست دارد و از وجهى دشمن . و اثر اين اندر معاملت پيدا شود ، تا [ 2 ] يكى را اكرام كند ، و يكى را اهانت ، و آن سه ديگر را ميان اكرام و اهانت مىدارد .
و در جمله هر كه با خداى - تعالى - خلاف كند به معصيت ، بايد كه همچنان بود كه با تو كند ، تا به مقدار مخالفت وى را دشمن همىدارى ، و به مقدار موافقت دوست همىدارى . و بايد كه اثر اين در سخن و مخالطت و معاملت پيدا شود ، تا با عاصى گرفته روى باشى و درشت سخن ، و با كسى كه فسق وى
هامش
[ 1 ] پديد آيد ، معلوم شود .
[ 2 ] كه در نتيجه .