للّه را ، بىآنكه وى را هيچ غرضى از وى حاصل آيد ، و ليكن بدان سبب كه وى مطيع خداى است و محبّ وى است ، وى را دوست دارد ، بلكه بدان سبب كه بندهء خداى است و آفريدهء وى است : اين دوستى خدايى بود . و اين عظيمتر بود كه اين از محبّت خداى - تعالى - خيزد كه به افراط باشد ، چنان كه به حدّ عشق رسد ، و هر كه بر كسى عاشق باشد ، كوى و محلّت وى را دوست دارد ، و ديوار سراى وى دوست دارد ، بلكه سگى كه در كوى وى باشد دوست دارد ، و از ديگر سگان دوستتر دارد ، و ناچار محبّ معشوق خود را و محبوب معشوق خويش را و كسى را كه فرمانبردار معشوق وى بود يا چاكر و بندهء وى بود يا خويشاوند وى باشد ، اين همه را به ضرورت دوست دارد ، كه هر چه با وى [ 1 ] نسبتى گرفت دوستى بدان سرايت كند ، و هر چند عشق عظيمتر بود سرايت آن با ديگران [ 2 ] كه تبع معشوق بود ، و به وى تعلق دارد ، بيشتر باشد .
پس هر كه دوستى حق - تعالى - بر وى غالب شود تا به حدّ عشق رسد ، همهء بندگان وى را دوست دارد ، خاصّه دوستان وى را ، و همهء آفريدهها را دوست دارد ، كه هر چه در وجود است ، همه اثر صنع و قدرت وى است ، كه محبوب اوست ، و عاشق خط معشوق را و صفت وى را دوست دارد . و رسول ( ص ) چون نوباوهاى [ 3 ] به وى بردندى ، آن را گرامى داشتى و به چشم فراز آوردى و گفتى : « قريب عهد است به خداوند - تعالى . » و دوستى خداى - تعالى - نيز دو قسم است : بعضى براى نعمت دنيا و آخرت بود ، و بعضى براى خداى - تعالى - باشد ، و اگر خود هيچ چيز در ميان نبود اين تمامتر بود . و شرح اين در اصل محبّت بگوييم ، در ركن چهارم از كتاب .
و در جمله قوّت محبّت خداى - تعالى - بر قدر قوّت ايمان بود ، و هر - چند ايمان قوىتر بود محبّت غالبتر باشد ، آنگاه به دوستان خداى و پسنديدگان وى سرايت كند . و اگر دوستى جز به فايدهء خالى نبودى ، دوستى مردگان - از انبيا و اوليا و علما - صورت نبستى ، و دوستى همه در دل حاصل است . پس هر -
هامش
[ 1 ] با معشوق .
[ 2 ] با ديگران ، به ديگران .
[ 3 ] نوباوه . ميوهء نورس ، نوبرانه .