تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
مالى يا غرضى دنياوى ، هم از اين نبود . كه اين همه صورت بندد از كسى كه به خداى - تعالى - ايمان ندارد و به آخرت ، دوستى خداى آن بود كه بىايمان صورت نبندد . و اين بر دو درجت بود :

درجهء اول آن بود كه كسى را دوست دارى براى غرضى كه در وى بسته باشد ،

و ليكن آن غرض دينى بود و براى خداى - تعالى - باشد : چنان كه استاد را دوست دارى تا تو را علم آموزد ، اين دوستى خدايى بود ، چون مقصود تو از علم آخرت بود نه جاه و مال ، اگر مقصود دنيا بود ، اين دوستى از اين جمله نباشد ، و اگر شاگرد را دوست دارى تا از تو علم بياموزد و وى را خشنودى حق - تعالى - حاصل آيد به تعلّم ، و ثواب تعليم نيز حاصل آيد ، اين براى خداى - تعالى - بود ، و اگر براى جاه و حشمت دوست دارى از اين جمله نبود ، و اگر كسى صدقه دهد و كسى را دوست دارد كه آن به شرط به درويشان رساند يا درويشان را مهمان كند و كسى را دوست دارد كه وى طعامهاى نيكو سازد اين دوستى خداى را [ 1 ] باشد ، بلكه اگر كسى را دوست دارد كه وى را نان و جامه مىدهد ، و وى را فارغ مىدارد تا به عبادت پردازد ، اين دوستى خدايى بود ، چون مقصود وى فراغت عبادت است ، و بسيارى علما و عبّاد با توانگران دوستى داشته‌اند براى اين غرض ، و هر دو از دوستان خداى - تعالى - بوده‌اند ، بلكه اگر زن خويش را دوست دارد براى آنكه وى را از فساد نگاه دارد و به سبب آمدن فرزند كه وى را دعاى نيكو گويد ، اين دوستى براى خداى - تعالى - بود ، و هر نفقه كه بر وى كند صدقه باشد ، بلكه اگر شاگرد را دوست دارد به دو سبب : يكى آنكه خدمت وى كند و ديگر آنكه وى را فارغ دل دارد تا به عبادت پردازد ، اين قدر كه براى عبادت است از جمله دوستى خداى بود - عزّ و جلّ ، و بر اين ثواب بود .

درجهء دوم و اين بزرگتر است

- آن باشد كه كسى را دوست دارد ،
هامش
[ 1 ] خداى را ، براى خدا ، به خاطر خدا .