تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
در اعتقاد .

امّا معصيت كردار

آن بود كه غالب آن باشد كه سراى ايشان مغصوب بود و نشايد اندر آنجا شدن ، و اگر به مثل در صحرا و دشت باشد ، خيمه و فرش ايشان حرام بود ، نشايد در شدن [ 1 ] و پاى بر وى نهادن ، و اگر به مثل در زمين مباح بود - بىفرش و خيمه - اگر خدمت كند و سر فرودارد ، ظالمى را تواضع كرده باشد و اين روا نبود ، بلكه در خبر است كه هر كه توانگرى را تواضع كند - اگر چه ظالم نبود - براى توانگرى ، دو بهره از دين وى بشود . پس جز سلام مباح نبود . امّا دست بوسه دادن و پشت را خمانيدن و سر فرو داشتن ، اين همه نشايد ، مگر كه سلطان عادل را يا عالم را يا كسى را كه به سبب دين مستحق تواضع بود . و بعضى از سلف مبالغت كرده‌اند ، و جواب سلام ظالمان نداده‌اند ، تا استخفاف كرده باشند بر ايشان به سبب ظلم .

امّا معصيت گفتار

بدان بود كه وى را دعا كند و گويد مثلا : « حق - تعالى - زندگانى دهاد و ارزانى داراد ! » و اين و امثال اين ، و اين نشايد ، كه رسول ( ص ) مىگويد : « هر كه ظالمى را دعا گويد به طول بقا ، دوست داشته - بود كه هميشه در زمين ، كسى بود كه خداى را معصيت مىكند . » پس هيچ دعا روا نبود ، مگر گويد : اصلحك اللّه [ 2 ] يا وفّقك اللّه للخيرات [ 3 ] طوّل اللّه عمرك فى طاعته [ 4 ] . و چون از دعا فارغ شود ، غالب آن باشد كه اشتياق خود به - خدمت فرا نمايد و گويد كه « همىخواهم كه پيوسته به خدمت رسم » : اگر اين اشتياق در دل ندارد ، دروغى گفته باشد و نفاق ورزيده - بىضرورتى ، و اگر در دل دارد ، هر دل كه به ديدار ظالمان مشتاق باشد از نور مسلمانى خالى بود ، بلكه هر كه خداى - تعالى - را خلاف كند بايد كه ديدار وى را همچنان كاره باشى كه تورا خلاف كند . و چون از اين فارغ شد . ثناى وى گفتن گيرد به - عدل و انصاف و كرم و آنچه بدين ماند ، و اين از دروغ و نفاق خالى نبود ، و كمترين آن باشد كه دل ظالمى نگاه داشته باشد و شاد كرده بود ، و اين نشايد .
هامش
[ 1 ] در شدن ، درون شدن . [ 2 ] خدا تورا بصلاح داراد . [ 3 ] خدا تورا بر نيكيها كامياب داراد . [ 4 ] خدا زندگانى تورا در فرمانبردارى از خود دراز كناد .