تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

باب سوم - در جدا كردن حلال از حرام و پژوهيدن آن .

بدان كه گروهى گمان برده‌اند كه مال دنيا همه حرام است ، يا بيشتر حرام است . و سه قسم شده‌اند : آن قوم كه احتياط و ورع بر ايشان غالب است گفتند كه « هيچ چيز نخوريم مگر گياه كه در دشت باشد و گوشت ماهى و صيد و مثل اين . » و گروهى كه بطالت و شهوت بر ايشان غالب شده است گفتند : « فرق نبايد كرد ، و از همه مىبايد خورد . » و گروهى كه به اعتدال نزديكترند گفتند كه « هر چه ايزد تعالى بيافريده است : از همه ببايد خورد ، و ليكن به مقدار ضرورت . » و اين هر سه خطاست قطعا ، بلكه درست آن است كه هميشه حلالى روشن است ، و حرامى روشن ، و شبهتى در ميانه مىباشد تا به قيامت ، چنان كه رسول ( ص ) گفته است . و آن كس كه مىپندارد كه از مال دنيا بيشتر حرام است ، غلط مىكند ، كه حرام بسيار است و ليكن بيشتر نيست ، و فرق است ميان بسيار و بيشتر . چنان كه بيمار و مسافر و لشكرى بسيارند و ليكن بيشتر ايشان نيستند . و ظالمان بسيارند و ليكن مظلومان بيشترند . و وجه اين غلط در كتاب احياء بشرح و برهان گفته‌ايم . و اصل آن است كه بدانى كه خلق را نفرموده‌اند كه چيزى خورند كه در علم خداى - تعالى - حلال باشد ، كه [ 1 ] در طاقت كس نيايد . بلكه فرموده‌اند كه « آن خوريد كه پنداريد كه حلال است ، تا حرامى آن پيدا نبود » ، و اين هميشه آسان به دست مىآيد . و دليل بر اين آن است كه رسول ( ص ) از مطهرهء مشركى طهارت كرده است ، و عمر ( رض ) از سبوى زنى ترسا طهارت كرده است . و اگر تشنه بودندى آب خوردندى ، و پليدى خوردن حلال نبود ، و غالب آن باشد كه دست ايشان نجس بود ، كه خمر خورده باشند و مردار خورند ، و ليكن چون پليدى ندانستند به پاكى فراگرفتند [ 2 ] .
هامش
[ 1 ] زيرا كه . [ 2 ] چون علم به پليدى مطهره و سبو نداشتند آن را پاك شمردند .