و غلامى چراغى فرا گرفت [ 1 ] از خانهء سلطانى ، خداوند وى آن چراغ بكشت .
و دوال نعلين يكى بگسست ، مشعلهء سلطان مىبردند ، از آن روشنايى حذر كرد كه آن دوال نيكو كند . و زنى دوك مىرشت ، مشعلهء سلطان بر وى گذر كرد ، بايستاد تا در آن روشنايى نرشته باشد .
و ذو النّون مصرى را باز داشتند [ 2 ] ، چند روز گرسنه بود ، زنى پارسا كه مريد وى بود از ريسمان حلال خود وى را طعام فرستاد ، بنخورد . پس آن زن با وى عتاب كرد ، گفت : « دانستى كه آنچه من فرستم حلال بود ، و تو گرسنه بودى ! چرا نخوردى ؟ » گفت : « از آنكه بر طبق ظالمى پيش من رسيد ، و از دست زندانبان بود . » و اين از آن حذر كرد كه سبب رسيدن به وى قوّت دست ظالمى بود ، و آن قوّت از حرام به دست آمده باشد . و اين عظيمترين درجهء ورع است اندر اين باب .
و كسى كه تحقيق اين نشناسد ، باشد كه به وسوسه كشد تا از دست هيچ فاسق و ظالم طعام نخورد . و اين نه چنين است كه اين به ظالم مخصوص بود ، كه وى حرام خورد ، و قوّت وى از آن باشد ، اما آنكه زنا كند - مثلا - قوّت وى از زنا نباشد ، پس سبب رسيدن طعام قوّتى نباشد كه از حرام بود .
و سرىّ سقطى گويد : « روزى در دشت فرا آبى رسيدم و گياهى ديدم ، گفتم : اين بخورم ، كه اگر هرگز حلال خواهم خورد اين خواهد بود . ، هاتفى آواز داد كه آن قوّت كه تورا اينجا رسانيد از كجا آمد ؟ ، گفت : پشيمان شدم و استغفار كردم . ، » اين است درجهء صدّيقان . و اين انديشههاى باريك در چنين احتياطها كردندى . و اكنون اين بدل افتاده است ، تا احتياط در جامه شستن و آب پاك طلب كردن مىكنند و ايشان اين آسان فرا گرفتندى و پاى برهنه رفتندى و از هر آبى كه يافتندى طهارت كردندى . و ليكن آن طهارت آرايش بيرون است و نظارهگاه خلق است ، اندر آن نفس را شرهى عظيم است ، به تلبيس مسلمانان را بدان مشغول مىدارند ، و اين آرايش باطن است و نظارهگاه حقّ است ، از
هامش
[ 1 ] نسخه بدل : ها گرفت ( « ها » پيشوند قديم ) .
[ 2 ] بازداشتن ، زندانى كردن .