آن ، دشوار بود .
درجهء پنجم ورع مقرّبان است و موحّدان .
كه هر چه جز براى حق - تعالى - بود - از خوردن و خفتن و گفتن - همه بر خود حرام دانند . و اين قومى باشند كه ايشان يك همت و يك صفت شده باشند . و موحّد بكمال ايشان باشند .
از يحيى بن يحيى حكايت كنند كه وى دارو خورده بود ، زن وى گفت :
« گامى چند فرار و ، در ميان سراى ! » گفت : « اين رفتن را وجهى ندانم ، و سى سال است تا من حساب خود نگاه مىدارم تا جز براى دين خود حركتى نكنم . » پس اين قوم را چون نيّتى دينى فرا نيايد هيچ حركت نكنند ، و اگر خورند آن مقدار بيش نخورند كه عقل و حيات ايشان بر جاى باشد - براى قوّت عبادت ، و اگر گويند ، آن گويند كه راه دين ايشان باشد . و هر چه جز اين باشد ، همه بر خود حرام دانند .
اين است درجات ورع ، و كمتر از آن نباشد كه بارى بشنوى ، و خود را بدانى ، و ناكسى خود را بشناسى ، و اگر خواهى كه در درجهء اول - كه آن درجهء ورع عدول مسلمانان است - باشى تا نام فسق از تو بيفتد ، از آن عاجز - آيى ، و چون كار فرا حديث رسد ، دهان فراخ باز كنى ، و سخن همه از ملكوت - گويى ، و از سخن ظاهر كه در علم شريعت است ننگ دارى ، بلكه خواهى كه همه طامات و سخنهاى بلند گويى .
و در خبر است كه رسول ( ص ) گفت : « بترين قوم آنانند كه تن ايشان بر نعمت راست بايستاده باشد ، و طعامهاى الوان مىخورند و جامههاى الوان مىپوشند ، و آنگاه كه دهان باز كنند ، حديثهاى نيكو مىگويند . » حق - تعالى - ما را از اين آفتها نگاه داراد ، به فضل خويش .